و سعادت دلخواه خود را تأمين نمايد ، چون مىبيند به تنهايى قادر بر حل مشكلات زندگى و نيل به كمال نيست . از اين رو ناچار براى رفع نيازمندىهاى خود ، به زندگى اجتماعى تن مىدهد و هر كارى با افراد را سهلترين راه براى وصول به هدف خود مىداند و به صورت دستهجمعى به تحصيل وسايل زندگى خود مىپردازد ؛ به اين معنا كه هر كس ، تأمين مقدارى از اين وسايل را به عهده گرفته آن را آماده مىسازد ، سپس همه افراد ، نتيجه فعاليتهاى خود را روى هم ريخته و هر فردى به قدر فعاليت و موقعيت اجتماعى خويش سهمى بر مىدارد و از آن استفاده مىكند و زندگى خويش را اداره مىنمايد .
بدين ترتيب ، انسان براى تأمين سعادت خويش دست به دست همنوعان خود داده به كمك ديگران كار مىكند ؛ يعنى در حقيقت همه براى همديگر فعاليت كرده و نتايج فعاليتها را در ميان مىگذارند و هر يك از اعضاى اجتماع بر حسب موقعيت و اندازهء فعاليت خود ، از آن سهمى برمىدارد .
نيازمندى اجتماع به مقررات
چون محصول فعاليتهاى افراد به هم آميخته است و همه مىخواهند از آنها استفاده كنند ، به طور طبيعى تزاحم و اصطكاك منافع از لوازم حتمى اين تماس و ارتباط دائمى است . محتاج به توضيح نيست كه منافع مادى ، معمولًا منشأ ايجاد انواع اختلافات و كينهها و از بين رفتن صميميت است . براى اين كه صميميت افراد از بين نرود ، جامعه نيازمند به يك سلسله مقررات است كه رعايت آنها از آشوب و هرج و مرج جلوگيرى كند .
پرواضح است كه اگر مقررات و قوانينى براى اداره كردن اجتماع نباشد ، هرج و مرج پيش مىآيد كه جامعه بشرى حتى يك روز هم نمىتواند به زندگانى خود ادامه دهد .