تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
در حقيقت آن‌ها را زبون و بيچاره كرده بود . مأمون ، خليفه هفتم عباسى كه معاصر امام رضا عليه السلام بود ، پس از آن‌كه برادر خود امين را كشته بر خلافت مستولى گشت ، به اين فكر افتاد كه خود را از رنج درونى و نگرانى دائمى راحت كند و بساط تشيع را از غير راه زور و فشار ، برچيند . وى سياستى را كه براى عملى ساختن اين منظور انتخاب كرد اين طور بود كه ولايت عهدى خود را به امام رضا عليه السلام بدهد تا آن حضرت را به واسطهء ورود به دستگاه خلافت ، پيش شيعه آلوده سازد و اعتقاد به عظمت و طهارت امام را از مغزشان بيرون كند . . . در اين صورت امتيازى براى مقام امامت كه اساس مذهب شيعه است ، باقى نمىماند و بنياد مذهب ، خود به خود متلاشى مىگشت . اجراى اين سياست موفقيت ديگرى نيز در برداشت و آن اين‌كه از نهضت‌هاى پى در پى « بنى فاطمه » كه براى واژگون ساختن خلافت بنى عباس برپا مىشد ، جلوگيرى مىنمود ، چه بنىفاطمه پس از آن‌كه انتقال خلافت را به خودشان مشاهده مىكردند ، طبعاً از قيام‌هاى خونين ، خوددارى مىنمودند . البته پس از عملى شدن اين منظور از بين بردن شخص امام رضا عليه السلام براى مأمون مشكل خاصى نداشت ! مأمون ، امام را نخست به قبول خلافت و پس از آن به پذيرفتن « ولايت عهدى » دعوت نمود و پس از تأكيد و اصرار و بالاخره تهديد ، آن حضرت ولايت‌عهدى را به اين شرط كه از « عزل و نصب و مداخله در امور عاليه » ! معاف باشد ، پذيرفت . آن حضرت در چنين زمينه‌اى ، به هدايت افكار مردم پرداخت و تا اندازه‌اى كه دستش باز بود ، با ارباب مذاهب و اديان بحث‌ها نمود و در معارف اسلام و حقايق دين بيانات گران‌بهايى مطرح ساخت . مأمون نيز علاقهء مفرطى به بحث‌هاى كلامى - مذهبى داشت . بياناتى كه در اصول معارف اسلامى از آن حضرت مأثور است ، از جهت كثرت ، مانند بيانات اميرالمؤمنين عليه السلام است و از آنچه كه از ساير ائمه هدى در اين بخش‌ها رسيده ، بيشتر مىباشد .
تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 178 | السيد محمدحسين الطباطبائي / خسرو شاهى