خلاصه اينكه در آن ايام در نتيجهء واقعه جانگداز كربلا و در اثر مساعى سى و پنجسالهء امام سجاد عليه السلام گروه انبوهى از شيعه به وجود آمدند ، ولى از فقه اهل بيت ، تهيدست بودند .
و چون سلطنت بنىاميه در اثر اختلافات داخلى و تن پرورى و بىكفايتى رجال دولت ، رو به ضعف نهاده و روز به روز آثار سستى در پيكر آن ظاهر مىشد ، امام پنجم از فرصت استفاده فرمود و به نشر علوم اهل بيت و فقه اسلامى پرداخت و دانشمندان زيادى را از مكتب خويش ، تحويل جامعه داد .
امام جعفر صادق عليه السلام
در زمان امام ششم عليه السلام براى نشر علوم اسلامى زمنيه فراهمتر و اوضاع مساعدتر بود ، زيرا از يك طرف در اثر انتشار احاديث امام محمد باقر عليه السلام و تبليغات پرورش يافتگان مكتب وى ، مردم به نيازمندى خود به معارف اسلامى صحيح و علوم اهلبيت ، بيشتر پى برده و براى اخذ حديث تشنهتر بودند .
و از طرف ديگر سلطنت اموى منقرض شده بود ، ولى سلطنت عباسى هنوز استقرار كامل پيدا نكرده بود و بنىعباس ، به ويژه از اين نظر كه براى پيشرفت مقاصد خود و برانداختن بنياد حكومت اموى ، مظلوميت اهلبيت و خون شهيدان كربلا را دستآويز كرده بودند ، با اهل بيت روى خوش نشان مىدادند .
در چنين شرايطى آن حضرت به نشر انواع علوم پرداخت و علما و دانشمندان از هر سو دستهدسته به در خانهاش هجوم آوردند و به حضورش بار يافتند و از فنون مختلف معارف اسلامى و اخلاق و تاريخ انبيا و امم و حكمت و موعظت ، پرسشها كردند و پاسخها شنيدند .
آن حضرت با طبقات مختلف بحثها مىكرد و با ملل و نحل گوناگون مناظرهها