اطراف شنيدند ، از معاهدهء خود منصرف شدند و بنى هاشم از محاصره بيرون آمدند .
ولى در همان ايام ، ابوطالب كه يگانه حامى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بود و همچنين خديجهء كبرى زوجه و همسر مهربان آن حضرت ، بدرود زندگى گفتند ، در نتيجه كار بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بسيار سخت شد و به هيچ وجه قدرت اينكه ميان مردم درآيد ، يا خود را به كسى نشان دهد ، يا در محل معينى توقف كند ، نداشت و به كلى امنيت جانى از وى سلب شده بود .
مسافرتى به طائف
سالى كه پيغمبر اكرم و بنىهاشم از شعب ابىطالب بيرون آمدند ، سال سيزدهم بعثت بود . پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله همان ايام مسافرتى كوتاه به شهر طائف - شهرى است تقريباً در صد كيلومترى مكه - نمود و مردم طائف را به اسلام دعوت فرمود ، ولى جُهّال شهر ، از هر طرف ريختند و دشنام داده و سنگ بارانش كردند و بالاخره وى را از شهر بيرون راندند .
پيغمبر اكرم از طائف به مكه مراجعت نموده و چندى در مكه بود و چون هيچگونه امنيت جانى نداشت ، خود را به مردم نشان نمىداد و بزرگان مكه نظر به اين كه اوضاع و احوال براى از ميان بردن آن حضرت مساعد بود ، در « دارالندوه » كه به منزلهء مجلس شورا بود اجتماع نموده ، در يك مجلس سرى ، آخرين طرح را براى يكسره كردن كار آن حضرت ريختند .
طرح مزبور اين بود كه از هر قبيله از قبايل عرب ، يك نفر انتخاب شود و انتخاب شدگان به طور دسته جمعى به خانهء آن حضرت ريخته به قتلش برسانند ! البته منظور از شركت دادن همهء قبايل ، اين بود كه عشيره آن حضرت ، يعنى « بنىهاشم » نتوانند به خون خواهى وى قيام نموده با متصديان قتل بجنگند ! و همچنين شركت جستن يك