تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله اجازه داد كه يارانش به سوى حبشه هجرت كنند و چند صباحى از شكنجه و آزار قوم خود ايمن شوند . جماعتى كه در رأس آن‌ها « جعفر بن ابىطالب » برادر على عليه السلام قرار داشت ( جعفر يكى از برگزيده‌ترين ياران پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بود ) . با خانوادهء خود ، به حبشه مهاجرت كردند . كفار « مكه » پس از آن كه از مهاجرت مسلمانان خبردار شدند ، دو نفر از كاردانان خود را با تحف و هدايايى بسيار ، پيش پادشاه « حبشه » فرستاده و استرداد مهاجران مكه را تقاضا نمودند ، ولى جعفر بن ابىطالب با بياناتى كه در حضور پادشاه حبشه ايراد كرد ، شخصيت سر تا پا نورانيت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اصول عاليه اسلام را براى پادشاه و كشيشان مسيحى و سران كشور كه حضور داشتند ، تشريح نمود و آياتى چند از سورهء « مريم » تلاوت كرد . بيانات بىآلايش جعفر به طورى جذاب بود كه پادشاه و همهء اهل مجلس را به گريه در آورد . و او به تقاضاى اهل مكه جواب منفى داده و تحف و هدايايى را كه فرستاده بودند رد كرد ، و دستور داد وسايل راحتى و آسايش و آسودگى را از هر جهت ، براى مسلمانان مهاجر فراهم نمايند . كفار مكه پس از اين جريان ، معاهده بستند كه با بنىهاشم كه خويشاوندان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و طرفداران وى بودند ، قطع رابطه كنند و راه معاشرت و مكالمه و داد و ستد را با آنان به كلى ببندند و در اين خصوص عهد نامه‌اى نوشته به امضا عموم رسانيدند و در كعبه گذاشتند . بنى هاشم كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز همراه ايشان بود ، ناگزير از مكه بيرون آمد و در يكى از دره‌ها كه به « شعب ابى طالب » معروف بود ، متحصن شدند و تقريباً با نهايت سختى و گرسنگى به سر بردند . در اين مدت ، كسى جرئت بيرون آمدن از « شعب » را نداشت ، روزها با گرماى سوزان و شب‌ها با ناله زنان و كودكان ، دست به گريبان بودند . پس از سه سال ، كفار در اثر محو شدن ( ! ) عهدنامه و ملامت‌هاى زيادى كه از قبايل