فلاسفه براى اثبات نظريهء خويش دلائل متقنى آوردهاند و آراء و عقايد متكلمين را با طرز عقلانى و صحيحى انتقاد كردهاند و در متن اين مقاله آنچه متكلمين و ساير طرفداران نظريهء عدم نيازمندى معلول به علت در بقا ابراز داشتهاند بيان و انتقاد شده و به نظريهء فيزيكى دانشمندان جديد نيز اشاره شده و ثابت شده كه معلول در بقا نيز محتاج به علت است و از ناحيهء علتى كسب وجود و كسب ضرورت مىكند ، و اين مطالب بعداً در ضمن خود مقاله تحت عنوان « اشكال » و « پاسخ » هاى متعدد و مشروحى خواهد آمد و چون اين مطلب علاوه بر آنچه در ضمن اشكال و پاسخهاى اين مقاله گفته شده در مقالهء 9 در ضمن بيان اين كه : « آيا مناط احتياج به علت حدوث است يا امكان ؟ » مشروحتر خواهد آمد و در آن جا ناچاريم تمام جوانب و حدود مطلب را ذكر كنيم ، براى اجتناب از تكرار ، از بيان مشروح آن در اين مقدمه خوددارى مىكنيم . براى فهميدن مدعاى اين مقاله همين طرح اجمالى كافى است .
ضرورت بالذات و بالغير
از آنچه قبلًا در ضمن بيان منشأ ضرورت و امكان گفتيم و از آنچه در ضمن بيان قانون جبر علّى و معلولى گفتيم تا اندازهاى معناى ضرورت بالذات و بالغير روشن شد ولى براى مزيد توضيح لازم است اقسام ضرورت و امكان و امتناع را به حسب آنچه عقل اعتبار كرده است و مطابق آخرين تحقيقاتى كه در اين زمينه بيان شده بيان كنيم :
هر يك از اين مواد سهگانهء عقلى به حسب فرض ابتدائى يا بالذات است يا بالغير . ضرورت بالذات يعنى اين كه موجودى بدون استناد به هيچ علتى موجود بوده و قائم بالذات باشد و عدم بر ذات او محال باشد . چنين موجودى را ما « واجب الوجود » مىخوانيم .
ضرورت بالغير يعنى اين كه موجودى در وجودش مستند به غير باشد و از ناحيهء آن غير كه علت وجود اوست وجود و ضرورت وجود كسب كرده باشد .
امتناع بالذات يعنى اين كه چيزى بالذات وجود بر او محال باشد مثل اجتماع نقيضين و صدفه و طفره و غيره .
امتناع بالغير يعنى اين كه چيزى بالذات وجود بر او محال نيست بلكه اگر علت