موجودى به طور وجوب و جبر و ضرورت است و هر موجودى در مرتبهء خود واجبالوجودى است پس فرض واجبالوجودى كه خالق كل موجودات باشد چه لزومى دارد ؟ ! ولى حقيقت اين است كه جبر علّى و معلولى يكى از مقدمات قطعى است كه ما را به وجود علةالعلل و واجبالوجود بالذات كه همهء وجوبات بالغير و وجودات بالغير منتهى به او و قائم به ذات اوست رهبرى مىكند و ماديين نعل وارونه مىزنند ، زيرا اساس ماديت و انكار مبدأ كل روى بناى صدفه و نفى نظام علّى و معلولى است نه روى اثبات آن ، لكن ماديين چون چارهاى از قبول قانون عليت و معلوليت نمىبينند فهميده يا نفهميده بين « جبر غيرى » و « جبر ذاتى » اشتباه مىكنند .
به هر حال اين نكته را براى فهميدن بعضى قسمتها كه در خود مقاله خواهد آمد نبايد از نظر دور داشت .
ضرورت ذاتى فلسفى و ضرورت ذاتى منطقى
بعد از آ نكه معناى ضرورت ذاتى را مطابق اصطلاح شايع فلسفى بيان كرديم لازم است در اين جا معناى ضرورت ذاتى را طبق اصطلاح شايع منطقىها نيز بيان كنيم ، زيرا تا فرق اين دو قسم روشن نشود حقيقت مطلب آن جا كه اثبات مىكنيم وجود مطلقاً مساوى با وجوب ذاتى است و هر وجودى ( خواه وجود ممكن و خواه وجود واجب ) داراى وجوب و ضرورت ذاتى است يعنى هر موجودى واجبالوجود بالذات است روشن نخواهد شد .
البته خوانندهء محترم اگر اهل تعمق وتدبر باشد متوجه خواهد بود كه آنچه در تحت عنوان فوق مىگوييم صرفاً بيان اصطلاحات و تلاعب با الفاظ نيست بلكه تجزيهء دقيقى است از احكام مختلفهء عقل . قبلًا اشاره كرديم كه احكام ذهن در مورد ضرورت و امكان و امتناع احكامى است عقلى نه حسى و ناچار در مورد اين سنخ احكام يا بايد به كلى دم فروبست و سخنى از جبر و ضرورت نظام موجودات يا از امكان يا از استحاله و امتناع اشياء به زبان نياورد و يا آن كه بايد تجزيهء دقيق عقلانى به عمل آورد و اعتبارات مختلف ذهن را از يكديگر