باز شناخت ؛ و چنان كه مىدانيم مسئلهء ضرورت نظام موجودات در قديم و جديد همواره در درجهء اول اهميت قرار داشته و امروز هم صاحبان مكاتب مختلف اعم از الهى و مادى قسمتى از كاوشهاى خويش را به اين مسئله اختصاص دادهاند و روى اين جهت اگر كسى بخواهد كه مسئلهء ضرورت نظام موجودات برايش روشن شود بايد تمام اقسام ضرورتها را و به عبارت ديگر انواع احكام عقل را در اين زمينه تشخيص دهد تا حقيقت روشن و جلو سفسطهها گرفته شود .
ما اين دو قسم ضرورت ذاتى را تحت عنوان دو اصطلاح « فلسفى » و « منطقى » بيان مىكنيم و ضمناً يادآورى مىكنيم كه قبل از طلوع « نظريهء اصالت وجود » از لحاظ تحقيق فلسفى در « مواد سهگانهء عقلى » شناختن اين دو قسم ضرورت ذاتى چندان لزومى نداشت ولى بنا بر اصل اصالت وجود اگر كسى اين دو قسم ضرورت را به خوبى باز نشناسد گرفتار اشكالات عظيمى خواهد شد و همان گرفتارىهاست كه برخى را به طرف نفى وجود ممكن و برخى ديگر را به سوى نظريهء اعتبارى بودن وجود كشانيده است .
طرفداران منطق ديالكتيك چون اين دو قسم ضرورت را نمىشناختهاند به اشتباهات عظيم و احياناً مضحكى دچار شدهاند و ما بعداً در پاورقىهاى مقاله به آنها اشاره خواهيم كرد .
ضرورت متضاد امكان و امتناع
ضرورت ، همه جا - / چه در منطق و چه در فلسفه - / در مقابل امكان و امتناع گفته مىشود ، چيزى كه هست اين است كه منطقيين در باب قضايا هر وقت سخن از ضرورت ذاتى به ميان مىآورند آن را در مقابل ضرورت وصفى و شرطى قرار مىدهند و اين تقسيم را منطقىها از نظر كيفيت حكم عقل كردهاند نه از نظر واقع و نفسالامر هر چند بين حكم عقل و واقع و نفسالامر مطابقت است .
ضرورت وصفى عبارت از اين است كه محمولى براى موضوعى ضرورت داشته باشد ولى نه مطلقاً بلكه در حالى كه موضوع داراى صفت خاص و حالت خاصى بوده باشد مثل