تحقق علت ، مرجّحى براى پديد آمدن معلول نيست . در فرض تحقق علت نيز مرجّحى در كار نيست و همانطورى كه در فرض عدم تحقق علت ، وجود يافتن معلول مساوى با صدفه و اتفاق است و امتناع عقلى دارد ، در صورت تحقق علت نيز وجود يافتن معلول امتناع عقلى دارد . پس اگر علت ، ضرورت دهنده به معلول خويش نباشد وجود دهندهء آن نيز نخواهد بود يعنى واقعاً علت ، علت نخواهد بود . پس عليّت از اين لحاظ مساوى با ضرورت و جبر است و نظام علّى و معلولى قهراً نظام ضرورى و جبرى خواهد بود .
اين كه « علت ضرورت دهنده به معلول است » فطرى و مورد قبول تمام اذهان بشرى است و اگر كسى احياناً در بحثهاى علمى در مقام انكار آن برآيد در مقام عمل به حسب فطرت سادهء خويش از آن پيروى مىكند و همانطورى كه در متن بيان شده : « اگر به درى بسته فشار آورديم و باز نشد برمىگرديم و از گوشه و كنار به جست و جو مىپردازيم يعنى مىخواهيم بفهميم چه كم و كاستى در علت باز شدن در پيدا شده كه در باز نمىشود . چه ، اگر چنين كم و كاستى موجود نبود فشار دست با بقيهء شرايط حتماً ( بالضروره ) در را باز مىكرد ، و همچنين . . . پس ناچار علّت تامّهء هر معلول به معلول خود « ضرورت » مىداده و معلول وى در دنبال ضرورت به وجود مىآمده » .
اين قانون را كه علت ضرورت دهنده به معلول است و معلول تا وجوب و ضرورت پيدا نكند وجود پيدا نمىكند « قانون جبر علّى و معلولى » مىخوانيم . اين قانون را قاطبهء حكما قبول دارند و مخالفين اين قانون دو دسته هستند : يك دسته كسانى كه به نوعى قائل به صدفه و اتفاق مىباشند و خودِ قانون علّيت و معلوليت را منكرند . طرفدار اين نظريه چه در قديم و چه در جديد بسيار كم است . اخيراً گروهى از علماى فيزيك در اثر يك قسمت مطالعاتى كه در عالم ذرات نمودهاند و آزمايشهايى به عمل آوردهاند به نتايجى رسيدهاند كه از آن نتايج ، نفى جبر علّى و معلولى را استنباط نمودهاند ، ولى حقيقت اين است كه اصل جبر علّى و معلولى ، خارج از حوزهء فيزيك است ، نه با اصول فيزيكى اثبات شدنى است و نه ابطال شدنى .
معمولًا استنباطاتى كه از طرف علماى فيزيك در اين زمينهها مىشود يك نوع استنباطات نظرى و تعقلى است و چون اين استنباطات نظرى طبق اصول منطقى صورت نمىگيرد
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٩٦