ترديد است پس ، از فرض اصالت ماهيت و همچنين از فرض تباين وجودات براى هميشه بايد دست كشيد .
چهارم : ما در ذهن خود از « وجود » مفهوم واحدى داريم كه بر همهء وجودات عينى قابل انطباق است و بديهى است كه انطباق مفهومى بر مصداقى به صورت گزاف و بلامناط امكانپذير نيست يعنى مىبايست يك جهتى در مصداق باشد كه به اعتبار آن جهت آن مفهوم بر آن مصداق منطبق مىشود والّا مىبايست هر مفهومى بر هر مصداقى قابل انطباق باشد و يا هيچ مفهومى بر هيچ مصداقى قابل انطباق نباشد . مفهوم « وجود » مفهومى است كه بالضروره بر همهء وجودات عينى قابل انطباق است و اگر اين وجودات هر يك حقيقتى مباين و بيگانهء مطلق از ساير وجودات باشد يك جهت مشتركى كه مناط انطباق مفهوم وجود بر مصاديق وى باشد در كار نبود و قهراً اين مفهوم بر آن مصاديق قابل انطباق نبود و حال آن كه بالضروره قابل انطباق هست .
پس در مسئلهء تحقيق در وحدت و كثرت واقعيت عينى ، يگانه نظريهاى كه قابل قبول است ، هم نظام خارجى عينى موجودات را مىتواند توجيه كند و هم نظام ذهنى مفاهيم و ماهيات را ، هم با عقل سازگار است و هم با حس ، همانا نظريهء « تشكيك وجود » است و اين كه ما اين نظريه را به نام « نظريهء وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت » ناميديم از آن جهت است كه ملاك كثرت بيرون از ملاك وحدت و ملاك وحدت بيرون از ملاك كثرت نيست . روى اين نظريه حقيقت وجود هم واحد شخصى است و هم كثير شخصى ؛ اگر نظر به اصل حقيقتِسارى در جميع مراتب وجود بيندازيم واحد بالشخص است و اگر نظر به مراتب و درجات بيندازيم كثير بالشخص است . يعنى وجود و هستى مصاديق متعدد و مراتب كثيرى دارند از وجود آسمانها گرفته تا زمين ، انسان ، حيوانات ، گياهان و جمادات ولى از نقطه نظر اينكه وجود مفهوم واحدى بيش نيست كه همه موجودات را در بر گرفته است با اين حساب وحدت دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . در اين مقاله مجموع مسائلى كه به نام « مسائل وجود » ذكر شده دوازده مسئله است و ما هفت مسئلهء آنها را كاملًا توضيح داديم