الف ) مراتب اعداد كه كثرت غيرمتناهى را تشكيل مىدهند ، مابهالامتيازشان از سنخ مابهالاشتراك است ، زيرا اعداد از 2 تا لانهايت ، مابهالاشتراكشان همان عدديّت است و عدد يعنى مجموعهاى از وحدات ، پس هر عددى با عدد ديگر در اين جهت شريك است كه هر دو مجموعهاى از وحدتها هستند و البته هر عددى از عدد ديگر متمايز است ، زيرا واضح است كه عدد 4 غير از عدد 5 و عدد 6 غير از عدد 7 است و همچنين . . . اما مابهالامتياز هر عددى از عدد ديگر با مابهالاشتراك آنها مغاير نيست يعنى از دو سنخ و از دو جنس نيست ، زيرا امتياز هر عددى از عدد ديگر به اضافه شدن واحد يا واحدهايى است ؛ يعنى همان چيزى كه مناط عدديّت و مناط اشتراك اعداد است ، مناط اختلاف و كثرت و امتياز آنها واقع شده و روى همين خاصيت است كه اعداد بالطبع در طول يكديگر قرار مىگيرند ( نه در عرض ) و « مراتب » تشكيل مىدهند و هر عددى مرتبهاى را اشغال مىكند كه فوق بعضى و دون بعضى ديگر است ؛ يعنى افراد ماهيت عدد افراد طولى است نه عرضى و البته مثلًا عدد 5 در طول عدد 6 و اين عدد در طول عدد 7 و تا بىنهايت مىتوان پيش رفت و هركدام در مرتبهء خاص خود قرار دارد . هيچ عددى در عرض عدد ديگر قرار ندارد ، به همين دليل آنچه كه مايه امتياز و ممتاز شدن است همان مايه اشتراك مىباشد يعنى عدد بودن عدد 100 هم عدد است 50 نيز عدد است ولى عدد 50 در طول عدد 100 قرار دارد ولى انسانها در عرض هم قرار دارند . زيد انسان است و امتيازاتى بر احمد دارد ، وى نيز در انسانيت شريك است ولى ما به الامتياز دارد .
اگر مابهالامتياز از غيرسنخ مابهالاشتراك بود افراد طولى معنا نداشت بلكه هيچگاه كمال و نقص در افراد نوع واحد معنا نداشت ، بلكه مىتوان گفت كمال و نقص در هيچ موردى مصداق نداشت .
ب ) از مثال عدد نزديكتر مثال نور قوى و ضعيف است . نور قوى و ضعيف در اصل حقيقت نوريّت با هم شريكند و در عين حال نور قوى و ضعيف با هم فرق دارند و از يكديگر متمايزند . اين تمايز به شدت و ضعف است ولى شدت و ضعف نور خارج از حقيقت نور نيست يعنى نه اين است كه نور در اثر اختلاط غير نور به نور داراى شدت يا ضعف شده و نور شديد مركّب است از نور و غير نور يا نور ضعيف مركّب است از نور و غير
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٦٩