دارد هم جنبهء فلسفى ، زيرا هم جنبهء عينى دارد هم جنبهء ذهنى ؛ از يك طرف تحقيق دربارهء واقعيت عينى است و از طرف ديگر دربارهء قوهء عقل و ادراك و كيفيت تحليل و انتزاع ذهن .
مكرر گفتهايم كه مطالعهء فلسفى دربارهء واقعيت عينى قبل از شناختن ذهن و كيفيت مفهومسازى ذهن ميسر نيست و ما تا ذهن را از اين جهت نشناسيم نمىتوانيم « فلسفه » داشته باشيم . روانشناسى جديد با همهء پيشرفتهاى ارجمند و ذىقيمتى كه در قسمتهاى مختلف اين علم نصيبش شده متأسفانه تا آنجا كه مطالعاتى كرده و اطلاعاتى به دست آوردهايم در اين قسمت كه ما آن را « فصل فلسفى روانشناسى » مىخوانيم بسيار كوتاه و ناتوان است . علت مطلب هم واضح است و آن اين است كه متدى كه مورد استفادهء روانشناسى است و در ساير قسمتها مفيد است در اين قسمت مورد استفاده نيست ، در اين قسمت از متد و طرز تحليل ديگرى بايد استفاده كرد كه نمونهء آن را خوانندهء محترم در اين مقاله مىبيند .
بخش روانشناسى فلسفه ، اختصاص به مسائل وجود ندارد ، در ساير قسمتها نيز هست و هر يك در مورد خود شرح داده خواهد شد .
تاريخچه مسائل وجود و ماهيت
در خاتمه بىمناسبت نيست از جنبهء تاريخى مسائل وجود نيز بحث مختصرى بكنيم .
سابقاً معمول نبود كه در كتب فلسفه از جنبهء تاريخى مسائل نيز بحثى به ميان آورند و تاريخ مسائل يعنى ابتداى پيدايش نظريهها و تحولاتى كه در دورههاى مختلف در نظريهها پيدا شده بيان نمايند . مخصوصاً در مشرق زمين اين جهت به كلى مهجور و متروك و مورد غفلت اهل نظر بود . اين قسمت اختصاص به فلسفه ندارد ، در ساير قسمتها از طب و منطق و رياضيات و ادبيات و فقه و اصول و حديث نيز همين طور بود . علماى مشرق زمين كه در فنى وارد مىشدند فقط به جنبههاى نظرى مسائل مىپرداختند و نظر به جنبههاى تاريخى آنها نداشتند . روى اين جهت ، نظريهها در كتب طرح مىشد ولى روشن نبود كه اين نظريه را چه كسى ابراز داشته و چه كسى آن را تكميل كرده است و اگر احياناً نام كسى در ضمن مسائل برده