نور . پس مابهالاشتراك نور قوى و ضعيف همانا خود نوريت است و مابهالامتياز آنها نيز تراكم و عدم تراكم نور است و تراكم نور امرى خارج از نور نيست كه با نور مختلط شده باشد .
ج ) از مثال نور بهتر و خالى از مناقشهتر مثال حركت سريع و بطىء است . حركت سريع و بطىء هر دو حركتند و وجه مشتركشان همانا حركت و انتقال است و بالضروره حركت سريع مغاير است با حركت بطىء و مابهالامتياز حركت سريع از حركت بطىءتر از خود ، به « سرعت » است ولى وقتى كه سرعت را تحليل مىكنيم مىبينيم از غيرجنس حركت نيست يعنى مثلًا از قبيل گرمى و سفيدى و شكل نيست كه ضميمهء جسم و ملحق به جسم شده باشد بلكه سرعت حركت ، افزايش و وفور حركت است و بديهى است كه وفور يك شىء هر چند مفهوماً غير خود آن شىء است و ذهن به آنها حالت صفت و موصوف مىهد ولى مصداقاً مغاير با او نيست . مثال حركت نزديكترين مثالها به مطلب است و مىتوان گفت كه مثال از نوع ممثل است . در مقالهء 10 كه از « حركت » بحث خواهد شد اين حقيقت نيز روشن مىشود .
علىهذا دليلى كه براى اثبات « تباين وجودات » اقامه شده از راه اين كه جهت اشتراك همواره بايد مغاير جهت امتياز باشد ناتمام است .
گذشته از ناتمامى آن دليل ، ادّلهاى نيز هست بر اين كه فرضيهء « تباين وجودات » غلط است و تنها نظريهء قابل قبول نظريهء سوم است كه ما از آن به نظريهء « وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت » يا « تشكيك وجود » تعبير مىكنيم . آن ادّله از اين قرار است :
يكم : اگر وجودات ، حقايق متباينه بوده باشند ، هيچگونه مناسبت و ارتباط واقعى بين وجودات نخواهد بود ، زيرا طبق آن فرض وجودات همه نسبت به يكديگر بيگانهء محض هستند و نسبت تمام وجودات با يكديگر متساوى است و آن نسبت متساوى همانا نسبت نداشتن با يكديگر است و حال آن كه در ميان وجودات ارتباط واقعى و نظام حقيقى در كار است و بعضى از وجودات با بعضى ديگر نسبت و رابطهء واقعى دارند كه آن نسبت و رابطه را با بعضى ديگر ندارند . در ميان وجودات رابطهء علّى و معلولى در كار است و اين رابطه واقعى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٧٠