است ( نه ذهنى ) و اين رابطهء واقعى چنان كه واضح است « 1 » خارج از وجودات اشياء نيست و حال آن كه طبق نظريهء « تباين وجودات » مىبايست هيچ نسبتى بين آنها در كار نباشد . پس نظريهء تباين وجودات مستلزم انكار قطعى روابط علّى و معلولى اشياء است .
دوم : ما ماهيات را دستهبندى مىكنيم و آنها را در ده مقوله - / يا بيشتر يا كمتر - / جمع مىكنيم يعنى براى ماهيات وجه مشترك يا وجوه مشترك پيدا مىكنيم و هر يك از مقولات ، مابهالاشتراك عدهء كثيرى از انواع و اجناس است همانطورى كه هر يك از اجناس ، مابهالاشتراك عدهاى از انواع و هر يك از انواع ، مابهالاشتراك عدهاى از افراد است . هر چند ماهيات ساختهء ذهن مىباشند و اين دستهبندىها با اين شكل روى خاصيت مخصوص مفهومسازى ذهن صورت مىگيرد و واقعيت عينى را نمىتوان با اين ترتيب و با اين اشكال پنداشت ولى بالضروره اين جهت كه هر دستهاى از ماهيات تحت يك جنس در مىآيند و عدهاى از اجناس تحت يك مقوله در مىآيند گزاف و بلاجهت نيست بلكه يك منشأ خارجى از وجود دارند و اگر وجودات ، متباينات صرف باشند مىبايست تمام ماهيات نيز متباين با يكديگر باشند و هر مفهومى مستقلًا مقولهاى بوده باشد ؛ و به عبارت ديگر همانطورى كه كثرت و تمايز ماهيات از يكديگر نمايندهء يك نوع كثرتى در وجود است و روى همين جهت نظريهء عرفا را مبنى بر وحدت محض وجود باطل شناختيم ، اتحاد و اشتراك ماهيات در جنس واحد و در مقولهء واحد نيز نمايندهء يك نوع اشتراك و وحدتى در وجود و واقعيت است .
البته نحوهء اشتراك و اختلاف در وجودات با نحوهء اشتراك و اختلاف در ماهيات مختلف است ولى اشتراك و اختلاف در وجودات است كه در ذهن روى خاصيت مخصوص ذهن است به صورت ديگرى جلوه مىكند .
سوم : در مبحث « حركت » تحقيق خواهد شد كه فرض « اصالت ماهيت » و همچنين فرض « تباين وجودات » با حركات اشتدادى و استكمالى كه در « واقعيت » هست منافى است و چون وقوع حركت و وقوع استكمال و اشتداد در حركت ، امرى قطعى و غيرقابل
هامش
( 1 ) . در مقالهء نهم كه از « علت و معلول » بحث مىشود توضيح بيشترى خواهد آمد