جز محدود ساختن واقعيت عينى در ظرف ذهن چيزى نيست . همچنان كه مكرر يادآورى كردهايم مطالعهء فلسفى دربارهء « واقعيت » قبل از شناختن ذهن و كيفيت مفهومسازى ذهن ميسر نيست يعنى بايد اول جنبههايى را كه روى خاصيت مخصوص ذهن براى مفاهيم پيدا مىشود تشخيص دهيم تا بتوانيم با در نظر گرفتن آن جنبهها به دريافت حقيقى واقعيت نائل شويم . ذهن فىالمثل روى خاصيت مخصوص خود مفهوم « عدم » را مىسازد و اين مفهوم را به اشيائى در ظرف خارج نسبت مىدهد و اين نسبتها با واقع و نفسالامر مطابقت دارند ولى به طورى كه مىدانيم عدم در واقع و نفسالامر واقعيتى ندارد و از نسبت دادن مرتبهاى از مراتب وجود به مرتبهاى غير از مرتبهء واقعى خودش انتزاع مىشود و همانطورى كه در متن بيان شده : « عدم در خارج نسبى است و از نسبت دادن وجودى كه در يك ظرف متحقق است به ظرف ديگر ، عدم پيدا مىشود » پس عدم در ظرف ذهن به نحوى است و در خارج به شكل ديگر است .
همچنين است كثرت و تباين مفاهيم و ماهيات در ذهن . ذهن كارش محدود ساختن واقعيت است و يا به تعبير ديگر كارش حدود ساختن از براى واقعيت است و البته اين حدود كه در ذهن به شكل حدّى ظاهر مىشوند از هم جدا هستند يعنى هيچ حدى به حد ديگر قابل انطباق نيست و كثرت و تباين حقيقى بين آنها حكمفرماست .
حكما گفتهاند ماهيّات مناط كثرتاند و بين آنها « بينونت عزلى » حكمفرماست ولى واقعيت عينى در ظرف خويشتن همهء آن امور متباينه را به شكل ديگر در خود گنجانيده است . در مقام تمثيل مىتوان به دريا و امواج و اشكالى كه در سطح دريا پيدا مىشود متمثل شد . هر يك از اشكالى كه در سطح دريا پيدا مىشود با شكل ديگر متباين است ولى خود دريا كه اين اشكال و امواج مظاهر و مجالى او هستند يك حقيقت واحد است و در عين وحدت با حركات جزرى و مدّى و كمون و بروزهايى اشكال و امواج مختلفى را پديد آورده است . به هر حال اين خاصيت وجود را ما به نام « تشكيك » مىناميم و چون از مختصات وجود است ، مشابه و نظير واقعى ندارد كه به عنوان مثال و نمونه ذكر شود ولى از چند مثال تقريبى به منظور رفع استيحاش از اين كه مابهالاشتراك از سنخ مابهالامتياز باشد مىتوان استفاده كرد :
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٦٨