رابعاً : نظر به بيانى كه در نتيجهء 3 گذشت مطلق واقعيت هستى هيچگاه و به هيچ فرض ، قابل ارتفاع و انعدام نيست يعنى حقيقت وجود ضرورىّالوجود است .
البته با تأمل در اين نظريه اين پرسش پيش مىآيد كه آيا اين خاصه ، ذاتى وجود و از آن خود اوست يا از جاى ديگر به وى مىرسد ؟ براى دريافتن پاسخ تفصيلى اين پرسش بايد در انتظار مقالهء آينده بود .
نظريههايى كه در اين مقاله به ثبوت رسيد :
1 . ما واقعيت هستى را به همهء اشيا به يك معنى اثبات مىكنيم .
2 . معنى واقعيت غير از مفهوم هر يك از موجودات واقعيتدار مىباشد .
3 . ما از واقعيتهاى خارجى ، دو مفهوم مختلف انتزاع مىكنيم : وجود و ماهيّت .
4 . اصالت در خارج از آن هستى بوده و ماهيات ، پندارى و اعتبارى هستند .
5 . ما به حقيقت « هستى » نمىتوانيم پى ببريم ( يعنى با واسطه ) .
6 . واقعيت هستى بالذات معلوم است .
7 . وجود ، يك حقيقت تشكيكى است .
8 . خواص ذهنى ماهيات در وجود جارى نيست .
9 . خواص خارجى ماهيات از آن وجود است ولى در آن به شكل ديگرى در مىآيد .
10 . موجود هيچگاه معدوم نمىشود .
11 . تحقق عدم در خارج نسبى است .
12 . مطلق هستى قابل زوال و انعدام نيست .
يك شىء يا بيشتر هرگاه وجه مشترك و ملاك وحدتى داشته باشد ناچار بايد وجه امتياز و ملاك كثرتى نيز در كار باشد . پس در حقيقت آن شىء مؤلف باشد از مجموع مابهالاشتراك و مابهالامتياز و البته اين مطلب در امور مركبه صادق است نه در بسائط ، و چنان كه با برهان اثبات شده و مورد قبول جميع حكما نيز هست « وجود » بسيط است و امكان ندارد مركب از مابهالاشتراك و مابهالامتياز باشد و اينگونه تركيبات از خواص مخصوص ماهيات است ، پس ممكن نيست بين وجودى و وجود ديگر وجه مشترك و مشابهتى در كار باشد ، پس
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٦٦