البته مراد ما نه اين است كه چيزى كه روزى موجود شد روز ديگر معدوم نمىشود چنانكه جهان هستى پر از اين حوادث است ، بلكه مراد اين است كه چيزى كه با شرايط معيّنى واقعيت هستى را يافت ديگر با حفظ عين شرايط ، محال است كه نيست و نابود شود ؛ مثلًا درخت بيد معيّنى كه در آب معيّن و هواى معيّن و زمين معيّن و در زمان معيّن سبز و موجود شد هرگز همين قطعهء معيّن زمان را با حفظ بقيهء شرايط ، از وجود آن تهى و خالى نمىشود فرض كرد ، چنانكه اين نظر در حوادث گذشته و سپرى شده پيش ما قابل ملاحظه مىباشد . ما بىتأمل مىگوييم حوادثى راكه مثلًا ديروز اتفاق افتاده نمىشود تغيير داده و يا از جاى خود تكان داد .
و از همينجا بايد نتيجه گرفت كه تحقق عدم در خارج ، نسبى است يعنى از نسبت دادن وجودى كه در يك ظرف متحقق است به ظرف ديگر ، عدم پيدا مىشود ؛ مثلًا ما نمىتوانيم بگوييم « فلان شىء كه ديروز بود ديروز نبود » ولى مىتوانيم بگوييم « فلان شىء كه ديروز بود فراد نيست » يا « فلان شىء كه در اين اطاق است در اطاق ديگر نيست » .
بقاى ماده از نظر لاوازيه
توضيح
فرضيهء لاوازيه دانشمند معروف كه مىگويد : « موجود معدوم نمىشود و معدوم موجود نمىشود » به حسب مفهوم غير از نظريهاى است كه بيان شد ، زيرا اين دانشمند اين فرضيه را از ابحاث مادى استفاده كرده و خود نيز در علوم مادى بحث مىكند و موضوع اين علوم « ماده » است و در نتيجه ماده را مساوى با وجود گرفته و در همهء اختلافات خارجى درصدد تجزيه و تحليل اجسام از جهت ماده است و ناچار نظر به وحدت نوعى ماده مىباشد ، فعاليتهاى علمى وى در مورد همهء اختلافات مادهء يكنواخت را نشان مىدهد و از اين روى همهء اختلافات را بسته به اختلاف تركيبات ماده تشخيص داده و در همهء موارد يك نوع واحد ( مادهء يكنواخت ) يافته فرضيهء گذشته را وضع مىكند . پس معنى فرضيهء وى اين