تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
ضعف و كمال و نقص است و اساساً شدت و ضعف تنها در مورد مراتب حقيقت واحده صادق است و در غير آن صادق نيست . ادعاى اين كه ما به الامتياز بايد مغاير با ما به الاشتراك باشد از قياس وجود به ماهيت ناشى شده ، حال آن كه تجزيه و تحليل و تكثير معانى به‌صورت ما به الاشتراك و ما به الامتيازهاى متغاير از خواص مخصوص ذهن و معلول خاصيت محدود ساختن ذهن است . خاصيت ذهن محدود ساختن واقعيت عينى است و از لحاظى مىتوان گفت ادراك كردن جز محدود ساختن واقعيت عينى در ظرف ذهن چيزى نيست ، اول بايد جنبه‌هايى [ را ] كه روى خاصيت مخصوص ذهن براى مفاهيم پيدا مىشود تشخيص دهيم تا بتوانيم با در نظر گرفتن آن جنبه به دريافت حقيقى واقعيت نائل شويم . ذهن كارش محدود ساختن واقعيت است ، به‌عبارت ديگر ، كارش حدود ساختن ازبراى واقعيت است كه البته اين حدود كه در ظرف ذهن به‌شكل حدى ظاهر مىشود ، از هم جدا هستند . يعنى هيچ حدى به حد ديگر قابل انطباق نيست و كثرت و تباين حقيقى بين آنها حكم‌فرماست . حكما گفته‌اند ماهيات مناط كثرت‌اند و بين آنها « بينونت غرلى » حكم‌فرماست ولى واقعيت عينى در ظرف خويشتن همهء آن امور متباينه را به‌شكل ديگر در خود گنجانيده ، در مقام تمثيل مىتوان به آب دريا و امواجى كه در سطح دريا پيدا مىشود متمثل شد . هر يك از اشكال سطح دريا با شكل ديگر متباين است ولى خود اين دريا كه اين اشكال ، مظاهر او هستند يك حقيقت واحدند . يك حقيقت واحد است ، اشكال مختلفى را پديد آورده ، اين خاصيت وجود را به‌نام تشكيك مىناميم . اين كه نظريهء « تشكيك » وجود را به‌نام نظريه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت ناميديم از آن جهت است كه ملاك كثرت بيرون از ملاك وحدت و ملاك وحدت بيرون از ملاك كثرت نيست . روى اين نظر ، حقيقت وجود هم واحد شخصى است و هم كثير شخصى ، اگر نظر به اصل حقيقت‌سازى در جميع مراتب بيندازيم واحد بالشخص است و اگر نظر به مراتب و درجات بيندازيم كثير بالشخص است . واقعيت هستى به حسب تمثيل مانند نور مىباشد كه به نظر سطحى از جهت قوّت و ضعف گوناگون است : نور صد شمعى ، هزار شمعى ، نور