تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨

نكاتى چند يا نتايجى چند

1 . ما به حقيقت « هستى » نمىتوانيم پى ببريم ، زيرا چنان كه در مقالهء 5 بيان كرديم شناختن هر چيزى يا به واسطهء ماهيت آن مىباشد و يا به واسطهء خواص آن ، و در حقيقتِ « هستى » هيچ‌كدام از اين دو چيز حقيقتاً تحقق ندارد . يعنى نه هستى ماهيت دارد ، چون بسيط است و بسيط ، جنس و فصل ندارد ، خاصيت از ماهيت نشئت مىگيرد . اما ماهيت ، براى اين كه ماهيتِ چيزى آن است كه با يافتن واقعيت عينى و خارجى ، واقعيت‌دار و موجود مىشود و با نيافتن واقعيت ، معدوم مىشود و فرض يافتن و نيافتن واقعيت از براى خود واقعيت هستى تصور ندارد ؛ چنان كه مثلًا انسانيت انسان كه ماهيت انسان مىباشد به طورى است كه اگر موجود شود چيزى در خارج پيدا خواهد شد كه از اسب و درخت و چيزهاى ديگر متميّز مىباشد و اگر موجود نشود هيچ و پندارى است ولى براى واقعيت انسان نمىشود واقعيت ديگرى فرض نمود كه آن واقعيت ، واقعيت به انسان بخشيده باشد ، چرا كه انسان انسان است . و اما خواص ، براى اين كه خاصيت و اثر ، يك پديده‌اى است كه طفيلى پديدهء ديگر بوده ، در هستى خود تكيه به وى مىدهد چنان كه « جاذبه » اثر جسم و « تيزى » اثر زاويه مىباشد و سوزندگى اثر آتش . پس اثر و خاصه پيوسته از موضوع خود كنار و به آن نيازمند و پيوسته مىباشد و اين سخن در مورد واقعيت هستى صادق نيست ، زيرا چيزى كه از هستى كنار بيفتد پوچ و باطل خواهد بود و اگر كنار نيفتد اثر و خاصه نخواهد بود ، بلكه عين هستى است پس واقعيت هستى خاصهء خارج ندارد بلكه عين خارج و اثر است نه چيزى است كه داراى آثار و خواص باشد و اگر چنانچه به برخى از خصوصياتِ واقعيت « اوصاف و خواص » اطلاق كنيم و بگوييم روشنايى خاصيت وجود نور است و يا سوزانيدن اثر وجود آتش مىباشد يك نوعى عنايت مجازى به كار برده‌ايم ، زيرا حرارت و سوزانيدن عينى وجود آتش است ، چون ماهيتِ يك امر اعتبارى و منشأيت آثار ندارد يا شعاع نور و روشنايى