مجموعهاى غيرمتناهى از انسانها ، و واحد خط يك واحد خط است نه مجموعهاى غيرمتناهى از واحد خطها ( قابليت انقسام خط به اجزاء غيرمتناهى با اين مطلب اشتباه نشود ) و واحد اتم يك واحد اتم است نه غير متناهى اتمها ، و اساساً چگونه ممكن است كه يك واحد از يك شىء در عين يك واحدبودن ، بالفعل واحدهاى غيرمتناهى باشد ؟ ! و ثانياً غيرمتناهىِ مفروض ما از نوع كثيرى است كه بالاخره به وحداتى منتهى نمىشود ، زيرا چنانكه ديديم تا بىنهايت ، شىء مركّب است از دو امر واقعيتدار و هيچگاه به يك امر واقعيتدارى كه مجموعهاى از دو امر واقعيتدار نبوده باشد منتهى نمىشود و كثيرى كه به واحد منتهى نشود وجودش محال است ، زيرا كثير از مجموع واحدها توليد مىشود و اگر واحد نباشد كثيرى هم نخواهد بود . پس لازمهء اينكه شىء با واقعيت خودش دو امر واقعيتدار بوده باشد اين است كه آن شىء اساساً موجود و واقعيتدار نبوده باشد .
د ) در مقدمه بالا گفتيم كه شىء با واقعيت به عبارت ديگر ماهيت و وجود نمىتوانند دو عينيت داشته و دو امر واقعيتدار بوده باشند حال مىگوييم كه همين طور هم ممكن نيست كه ماهيت و واقعيت خودش هيچكدام عينيت و خارجيت نداشته باشند ، زيرا فرض اين است كه امور واقعيتدارى در ماوراى ذهن و انديشهء ما هست و ما اذعان داريم كه مثلًا انسان يا خط يا عدد يا اتم در خارج از ظرف ذهن ما واقعيت دارند ، حالا اگر بنا شود كه يك واحد واقعى مثلًا انسان و واقعيت انسان يا خط و واقعيت خط هر دو امرى غير عينى بوده و صرفاً انديشهء ذهنى باشند پس معناى اينكه انسان واقعيت دارد اين مىشود كه صرفاً من اينطور انديشه مىكنم اما در ماوراى ذهن من چيزى نيست و اين ، خلاف اصل قطعى و بديهى است كه ما داريم و عيناً تسليم به مدعاى سوفسطائيان است .
پس از بيان اين مقدمات مىگوييم كه از مقدمهء اول دانستيم كه بحث اصالت وجود يا ماهيت در عين اينكه بحث از تعيين و تحقيق خارج و واقع است بحث و كاوش از ذهن نيز هست و اين بحث داراى دو جنبه است : از يك جنبه ذهنى و از جنبهء ديگر خارجى است و هر دو جنبه توأم با يكديگر است و از مقدمهء دوم دانستيم كه ماهيت چيست و نسبت وى با وجود به حسب اعتبار ذهن چيست و از مقدمهء سوم دانستيم كه ماهيت و وجود مجموعاً يك واحد
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٥٥