و تشكيلدهندهء خارج و عالم عين است اما ماهيت يك قالب ذهنى است براى وجود كه ذهن روى خاصيت مخصوص خود در اثر ارتباط با واقعيت خارجى ، آن قالب را تهيه مىكند و او را به واقعيت خارجى منتسب مىكند و اين است معناى جمله متن « هر چيزى يعنى هر واحد واقعيتدار خارجى در سايهء واقعيت ، واقعيتدار مىشود و اگر فرض كنيم كه واقعيت هستى از وى مرتفع شده نيست و نابود گرديده و يك پندارى پوچ بيش نخواهد بود » .
چنانكه خوانندهء محترم ملاحظه كرد ما بحث اصالت وجود را بعد از قبول اصل كلى « واقعيتى هست » و پس از اذعان و تصديق به واقعيت داشتن امورى چند و پس از توجه به « زيادت وجود بر ماهيت » و پس از قبول اشتراك معنوى وجود به ميان آورديم و از لحاظ ترتيب فنى ، اين مسئله را متأخرتر از چند مسئله قرار داديم ، ولى لازم است توضيح دهيم كه لزومى ندارد ما اين ترتيب را رعايت كنيم و ممكن است راه را نزديكتر كرده پس از قبول اصل كلى « واقعيتى هست » كه سرحد سفسطه و فلسفه است وارد اين مبحث بشويم و آن را اولين مسئلهء فلسفى خود قرار دهيم و به اين ترتيب مطلب را ادا كنيم كه روى آن اصل كلى پس امر واقعيتدارى هست و موجودى داريم و آن موجود واقعى يا خود وجود است يا چيزى كه داراى وجود است يعنى يا اين است كه آن واقع ماوراء ذهن طورى نيست كه براى ذهن صالح باشد كه حكم كند فلان ماهيت از كتم عدم خارج شده يا فلان ماهيت ديگر ، و يا اين است كه واقع ماوراء ذهن طورى است كه قابل حكم ذهن به اينكه فلان شىء از كتم عدم خارج شده هست .
به فرض اول ، اساساً ماهيت به هيچ وجه پايش در كار نيست و به فرض دوم ، ماهيت معروض وجود و متعلق به وجود است و روى اين فرض برهان فوق را به طريقى كه گفته شد اجرا مىكنيم و اگر اين راه را پيش بگيريم زودتر به مقصد مىرسيم و كمتر احتياج به رفع شبهات داريم ، از اينجا واضح مىشود كه كسانى ( مانند حكيم سبزوارى ) كه قاعدهء زوج تركيبى بودن ممكن را كه مشعر به تقسيم موجود به واجب و ممكن و بساطت واجب و تركيب ممكن است ، مقدمهء اين مسئله قرار دادهاند ، راه دورى پيش گرفته و از نظم و ترتيب منطقى خارج شدهاند ، زيرا انقسام موجود به واجب و ممكن بسى متأخرتر از مسئلهء اصالت وجود است .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٥٧