را در خارج تشكيل مىدهند و دو امر واقعيتدار نيستند پس ممكن نيست كه هر دو اصالت و عينيت داشته باشند يعنى هم وجود اصيل باشد و هم ماهيت ، و از مقدمهء چهارم دانستيم كه ممكن نيست كه ماهيت و وجود هر دو غير واقعى باشند و هر دو انديشهء محض و ساختگى ذهن باشند يعنى هر دو اعتبارى باشند .
پس از اين مقدمات نوبت به طرح اين مسئله مىرسد كه آيا وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى يا ماهيت اصيل است و وجود اعتبارى ؟
براى اثبات اصالت وجود ، براهين زيادى اقامه شده « 1 » كه در اين جا فقط به بيان يك برهان كه جنبهء فلسفى خالص دارد و از همه سادهتر و در عين حال محكمتر و قوىتر است اكتفا مىكنيم و آن برهانى است كه از نظر كردن در خود وجود و ماهيت بدون استعانت از مقدمات خارجى حاصل مىشود . صدرالمتألهين كه تثبيتكنندهء پايهء مسئلهء اصالت وجود است غالباً در كتب خود به آن برهان استناد مىكند و آن اين است كه حالا كه امر داير است بين اين كه يا وجود امر واقعى است و ماهيت از قوهء انتزاع ذهن پيدا شده يا ماهيت امر واقعى است و وجود از قوهء انتزاع ذهن پيدا شده ما نسبت هر يك از وجود و ماهيت را با واقعى بودن و خارجى بودن مىسنجيم ، مىبينيم كه ماهيت ( مثلًا انسان يا خط و غيره ) در ذات خود به طورى است كه هم صلاحيت موجود بودن و هم صلاحيت موجود نبودن را دارد و نظر نسبتش با واقعيت و لاواقعيت يعنى با وجود و عدم علىالسويه است . ماهيت به واسطهء توأم شدن با وجود و واقعيت است كه ذهن او را صالح براى حكم به واقعيتدار شدن مىداند و اما وجود و واقعيت عين واقعى بودن و موجود بودن و خارجى بودن است و فرض واقعيت غيرواقعى و وجود غيرموجود فرض امر محال است ، پس وجود است كه عين واقعى بودن و عينيت است
هامش
( 1 ) . برخى از آن براهين متكى به اصول موضوعهاى است كه آن اصول موضوعه را علم يا فلسفه بايد ثابت كند وقهراً تا وقتى كه آن اصول موضوعه به مرحله اثبات نرسد برهان متكى به آنها نيز جنبهء قطعيت پيدا نمىكند ، و برخى اين طور نيست ما در اين جا نمىتوانيم همه براهينى كه براى اثبات اصالت وجود اقامه شده بيان و نقّادى كنيم . اصالت وجود در فلسفه نتايج زيادى دارد و كمتر مسألهاى است كه سرنوشتش با اصالت وجود بستگى نداشته باشد و مخصوصاً در باب « حركت » نتايج زيادى از اين مسئله گرفته مىشود و ما در اين جا از شمارش نتايج اين مسئله معذوريم و هر يك را به جاى خود موكول مىكنيم