تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
و وجود انسان يا خط و وجود خط يا زمين و وجود زمين دو امر واقعيت دار نيستند و به اصطلاح « مابازا » خارجى ندارند . اساساً چگونه ممكن است يك واحد واقعيت‌دار ( هر چيز كه مىخواهيد قرض كنيد ، واحد انسان يا واحد خط يا واحد ذرّه ) خودش و واقعيت و وجودش هر كدام واقعيت علىحده داشته و مجموعاً دو واحد واقعيت دار بوده باشند ؟ ! اين‌كه هر چيزى با وجود و واقعيت خودش يك واحد را تشكيل مىدهند و اختلاف و تعدد ماهيت و وجود به حسب ظرف ذهن و معلول قوهء تحليل ذهن است ، احتياج به اقامهء برهان ندارد و اگر كسى بتواند مطلب را تصور كند بىدرنگ تصديق خواهد كرد . ولى در عين حال ما براى كسانى كه مايل هستند ، برهان نيز اقامه مىكنيم : به اين ترتيب : اگر هر چيزى با وجود و واقعيت خودش دو امر واقعيت‌دار بوده باشند لازم مىآيد كه هر امر واقعيت‌دارى از امور واقعيت‌دارِ غيرمتناهى تشكيل شده باشد . به‌علاوه ، لازم مىآيد كه اساساً آن شىء ، موجود و واقعيت‌دار نبوده باشد ، زيرا اگر هر يك از ماهيت و وجود يك امر واقعيت‌دار بوده باشد پس وجود واقعيتى دارد و ماهيت واقعيتى و هر يك از اين دو به خودى خود يك واحد واقعيت‌دار است ، آن‌گاه نقل كلام مىكنيم به هر يك از اين دو واحد واقعيت‌دار يك امر واقعيت‌دار است و هر امر واقعيت‌دارى ، به حسب فرض با واقعيت خود دو امر واقعيت‌دار است يعنى بين خودش دوگانگى حكم‌فرماست و مجموعاً يك واحد را تشكيل نمىدهند پس هر يك از ماهيت و وجود نيز مجموعاً دو امر واقعيت‌دار است . براى مرتبهء دوم نقل كلام مىكنيم به دو امر واقعيت‌دارى كه واقعيت ماهيت را تشكيل مىدهند و به دو امر واقعيت‌دارى كه واقعيت وجود را تشكيل داده‌اند و چون هر يك از اين چهار ، يك امر واقعيت‌دارى است و هر امر واقعيت‌دارى به حسب فرض از مجموع دو امر واقعيت‌دار كه بين آنها دوگانگى خارجى حكم‌فرماست تشكيل شده پس هر يك از آنها نيز مجموعاً دو امر واقعيت‌دار است و همچنين براى مرتبهء سوم و چهارم . . . و تا بىنهايت كه پيش برويم به امور واقعيت‌دارى مىرسيم كه مركب است از دو امر واقعيت‌دار و هر يك از آن دو امر واقعيت‌دار نيز از دو امر واقعيت‌دار نيز از دو امر واقعيت‌دار ديگر و همين طور . . . و البته اين امر عقلًا محال و ممتنع است ، زيرا اولًا ، يك واحد واقعيت‌دار مثل واحد انسان ، واحد انسان است نه
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 54 | محمد باقر شريعتى سبزوارى