نيست و هزارها شاهد واضح دارد . شما يك نظرى به تعريفات بيندازيد و ببينيد كه چگونه ذهن براى يك شىء شد بسط خارجى در طرف خويش معانى و مفاهيم متعددى مىسازد و جنبههاى اختصاصى براى آن مىسازد ، به طورى كه همه آن معانى و مفاهيم متكثر بر آن شىء بسيط خارجى منطبق است .
يكى از مواردى كه محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم و آن موضوع و محمول هر يك واقعيت علىحده ندارند ، مبحث ماهيت و وجود است . يعنى مواردى است كه ماهيتى از قبيل خط يا عدد يا انسان يا چيز ديگر را موضوع و وجود را محمول قرار مىدهيم و قضايايى درست مىكنيم و حكم مىكنيم كه مثلًا « خط موجود است » ، « عدد موجود است » يا « انسان موجود است » . در اينگونه موارد موضوع و محمول ( مفهوم انسان و مفهوم وجود مثلًا ) در ظرف ذ هن به طور مسلّم كثرت دارند و بين آنها مغايرت حكمفرماست و به اصطلاح « وجود زائد بر ماهيت است » بلكه چنانكه گفتيم در نمايش اولى براى ذهن ، وجود چيزى است كه تعلق به ماهيت گرفته و خارج كنندهء او از كتم عدم و ظاهر كنندهء وى از زير پردهء ابهام و ظلمت نيستى است و يا به منزلهء لباسى است كه ماهيت متلبس به وى شده باشد ولى به طور قطع و مسلّم در خارج ، وجود و ماهيت دو چيز نيستند كه يكى ظاهر كننده و ديگرى ظاهر شده باشد ، مانند نور كه خود ظاهر است و ظاهر كنندهء غير مىباشد . اول نور يك حقيقت خارجى است و اشيايى كه به نور ظاهر مىشوند نيز حقايق ديگرى هستند ولى وجود و ماهيت در خارج ، دو چيز نيستند ، اين ذهن است كه از يك عينيت خارجى ، دو مفهوم ساخته است و از اين دو مفهوم يكى را عارض كه وجود باشد و ديگرى را معروض ( ماهيت ) و يكى را متعلق ( ماهيت ) و ديگرى را متعلق به ( وجود ) اعتبار مىكند ، يكى لباس و ديگرى متلبس بوده باشد ؛ اين ذهن است كه از يك عينيت خارجى دو مفهوم ساخته است و از اين دو مفهوم يكى را عارض و ديگرى را معروض و يكى را متعلق و ديگرى را متعلّقٌ به اعتبار مىكند . در خارج ، انواع تركيبات ممكن است ولى تركيب خارجى از ماهيت و وجود معنى ندارد و بهطور قطع و يقين اين كثرت يعنى تركيب شىء از ماهيت و وجود معلول قولهء تحليل و قدرت تجزيهء ذهن است ، و در خارج ، وجود و ماهيت و فى المثل انسان
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٥٣