شيرين است » در اين جا همانطورى كه هر يك از كاغذ و سفيدى يا اطاق و شكل مربع يا قند و شيرينى ، تصورى مخصوص به خودشان در ذهن دارند ، در خارج و واقع نيز هر يك واقعيتى علىحده و « ما بازاء » علىحده دارد : واقعيت كاغذ و واقعيت سفيدى ، واقعيت اطاق و واقعيت شكل مربع ، واقعيت قند و واقعيت شيرينى .
هر چند در اين موارد واقعيت يكى وابسته به واقعيت ديگرى است مثل آن كه واقعيت سفيدى وابسته به واقعيت كاغذ است و . . . ولى در عين حال هر يك واقعيت و مصداق واقعى و بالاخره « مابازاء » مخصوص به خود دارند .
ولى در برخى مواد كه محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم اين طور نيست يعنى موضوع و محمول هر يك واقعيت علىحده ندارند و در خارج بين موضوع و محمول هيچگونه دوئيت و اثنينيّت و كثرتى حكمفرما نيست بلكه وحدت حكمفرماست و كثرت صرفاً مستند به ذهن است و به عبارت ديگر ذهن با يك نوع قدرت تجزيه و قوهء تحليلى كه دارد يك واحد خارجى را در قرع و انبيق « 1 » مخصوص خود منحل مىكند به امور متعدده و از يك واقعيت خارجى كه در خارج هيچگونه كثرتى ندارد معانى و مفاهيم مختلفى مىسازد .
مثل آن كه در مقام تعريف « خط » ذهن حكم مىكند كه « كميتى است متصل كه داراى بعد واحد است » .
در اين جا ذهن « خط » را در قرع و انبيق خود منحل كرده است و به كميت و اتصال و داراى بعد واحد بودن ، و مفاهيم سهگانهء كميت و اتصال و داراى بعد واحد بودن را بر خط منطبق مىكند . بديهى است كه وجود خارجى خط ، مركب از سه جزء نيست يعنى قسمتى از وجودش « كميت » و قسمتى « اتصال » و قسمتى « بعد واحد » نيست بلكه هر سه مفهوم در خارج داراى يك واقعيتاند و به وجود واحد موجودند و اين ذهن است كه از براى يك واقعيت وحدانى چندين مفهوم مختلف انتزاع مىكند و همه را بر آن منطبق مىسازد . به هر حال قدرت ذهن براى اينكه از يك واقعيت واحد مفاهيم و معانى متعددى بسازد قابل انكار
هامش
( 1 ) . قرع و انبيق دستگاهى است براى تقطير مايعات و گرفتن گلاب و عرق و مايعات ديگر . فرهنگ عميد ، ماده « قرع » . يعنى به وسيله دستگاه عقلانى واقعيت خارجى را تحليل كرده و به وجود و ماهيت تقسيم مىكند