و استقصاى همهء آنها خالى از صعوبت و دشوارى نيست و تاكنون ديده نشده است كه كسى درصدد جمع و استقصاى آنها برآيد و شايد ما موفق شديم كه پس از استقصاى كامل در محل مناسبى همهء آنها را با اشاره به اين كه هر يك از آنها در چه مسائلى مورد استفاده قرار مىگيرد ذكر كنيم . در اين جا لازم است به دو اصل متعارف عمده كه مهمترين اصول متعارفهء فلسفى است اشاره كنيم ، زيرا اين دو اصل به منزلهء آغاز سير فلسفى محسوب مىشود و چنان كه بعداً در ضمن خود مقاله خواهيم ديد اين مقاله كه شامل مباحث وجود يعنى شامل مسائل اصلى فلسفه است با يكى از اين دو اصل آغاز شده . آن دو اصل از اين قرار است :
1 . اصل امتناع تناقض . شكى نيست كه اين اصل مستحكمترين نقاط اتكاى فلسفه است .
اين اصل در همهء علوم و بالاخص در فلسفه مورد نيازمندى است . ارسطو در « الف صغرى » و ابنسينا در اوائل الهيات شفاء و صدرالمتألّهين در مباحث « عقل و معقول » و ديگران از فلاسفهء قديم و جديد در جاهاى ديگر در اطراف اين اصل متعارف كه به نام « اصلالاصول » و « امالقضايا » ناميده شده بحثهايى كردهاند و ما در مقالههاى 2 و 5 بحث كافى از اين مطلب كرديم و شبهات منكرين اين اصل را بيان و انتقاد كرديم و ثابت كرديم كه استقرار علم نسبت به هر چيزى بدون اين اصل امكانپذير نيست . در اين جا از تكرار آن بىنيازيم .
2 . اصل اثبات واقعيت . در طى مقالات گذشته معلوم شد كه « سفسطه » مبنى بر انكار واقعيت و هستى است و همه چيز و هر آنچه [ را ] در انديشه بگذرد باطل و دروغ و هيچ در هيچ مىداند . « گرگياس » سوفيست معروف يونانى برهان اقامه مىكند كه محال است چيزى موجود باشد . « پروتاگوراس » سوفيست ديگر يونان باستان كه مىگويد : « مقياس همه چيز انسان است » ، سخنش همين نتيجه را مىدهد . ديگران نيز به استناد اصل وقوع خطا در ادراكات بر پندار و موهوم بودن جميع ادراكات استدلال كردهاند و نيز معلوم شد كه سرحد رئاليسم و ايدهآليسم يا فلسفه و سفسطه همانا اذعان به واقعيت و هستى است ؛ يعنى اذعان به اين كه موجودى هست و واقعيتى در كار است . ما اين حقيقت را به عنوان « اصل اثبات واقعيت » مىخوانيم . اين اصل ، فطرى هر ذىشعورى است و احدى يافت نمىشود كه بتواند در حاقّ ذهن خويش در اين اصل كلى ترديد روا دارد و همان طورى كه در مقالهء 2 گذشت
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٣٠