تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
واقع شود و بتواند ذهن را قانع و ملزم كند . آنچه در مقام معرفى موضوعات و محمولات آورده مىشود همان « تعريفات » است كه در همهء علوم مورد استفاده قرار مىگيرد و آنچه سند قضاوت ذهن واقع مىشود يك سلسله « اصول متعارفه » يا « اصول موضوعه » و يا يك رشته مسائل متكى به اصول متعارفه و اصول موضوعه است . تعريفات و اصول متعارفه و اصول موضوعهء هر علمى به عنوان « مبادى » آن علم شناخته مىشود . تعريفات را « مبادى تصوريه » و اصول متعارفه و موضوعه را « مبادى تصديقيه » مىخوانند . تعريفات را معمولًا همه مىشناسند مثل آنچه در مقام تعريف خط و سطح و حجم و دايره و مربع و مثلث و غيره در هندسه به كار برده مىشود . در اين جا لازم است فرق اصول متعارفه و اصول موضوعه را بيان كنيم : اصول متعارفه عبارت است از يك يا چند اصلى كه دلائل و براهين آن علم بر روى آنها بنا شده و خود آن اصول بديهى و غيرقابل ترديد است و هيچ ذهنى خلاف آن را جايز نمىشمارد مانند اصل كل و جزء ( كل از جزء بزرگ‌تر است ) و اصل مساوات ( دومقدار مساوى با يك مقدار ، مساوى با يكديگرند ) در هندسه و اصل امتناع تناقض در فلسفه و منطق . اصول موضوعه عبارت است از : يك يا چند اصلى كه برخى از دلايل آن علم متكى به آنهاست و خود آن اصول بديهى و جزمىِ اذهان نيست و دليلى هم عجالتاً بر صحت آن اصول نيست ولى آن اصول را مفروض الصحه گرفته‌ايم . و البته ممكن است كه يك اصل موضوع در يك علم جنبهء « وضعى » و فرضى داشته باشد ولى در علم ديگر با دلايل مخصوص آن علم به تحقيق پيوسته باشد مثل اين كه در علوم طبيعى از اصول رياضى و در علوم رياضى از اصول طبيعى و در هر يك از اينها از اصول فلسفى و در فلسفه از هر يك از اينها استفاده شود . پس فرق « اصل متعارف » و « اصل موضوع » به اين است كه اصل متعارف به خودى خود