قطعى و جزمى است و ذهن خلاف آن را جايز نمىشمارد و اصل موضوع به خودى خود غيرقطعى است و ذهن خلاف آن را جايز مىشمارد خواه آن كه آن اصل موضوع به طور مطلق جنبهء وضعى و فرضى داشته باشد و يا آن كه با توجه به يك رشته دلايل كه مخصوص فن ديگرى است غير از آن فنى كه اين اصول موضوعه مورد استفادهء آن فن قرار گرفته ، جنبهء قطعيت و ضرورت پيدا كرده و به تحقيق پيوسته باشد . تفصيل اين مطالب و جميع وجوه فرق بين اصول متعارفه و اصول موضوعه و تعريفات ، و انقسام اصول متعارفه به اصول عامه و خاصه و همچنين بيان اين كه در فلان علم چه اصول متعارفه و چه اصول موضوعهاى به كار برده مىشود يكى از سودمندترين مباحثى است كه بايد در منطق مورد بحث واقع شود .
منطقيين جديد زحمات گرانمايهاى در اين زمينه كشيدهاند و يكى از كسانى كه اصول متعارفه و موضوعهء علوم متداول عصر خويش را طبق استنباط خود بيان كرده « كانت » است .
آنچه در اين جا لازم است ، اشارهاى است به وضع مبادى تصوريه و تصديقيهء فلسفى .
مبادى فلسفى
از آنچه گفتيم معلوم شد كه مبادى تصوريه و تصديقيهء هر فنى به منزلهء نقاط اتكاء و از لحاظى به منزلهء ابزار و اسباب كار آن فن به شمار مىرود . از اين جهت لازم است كه بدانيم مبادى تصوريه و تصديقيهء فلسفى ، و به عبارت ديگر تعريفات و اصول متعارفه و موضوعهء فلسفه چه وضعى دارد .
فلسفه از لحاظ « تعريفات » غنىترين فنون است ، زيرا مفاهيمى كه موضوعات ، محمولات و مسائل فلسفى را تشكيل مىدهند از قبيل مفهوم وجود و عدم و وحدت و كثرت و وجوب و امكان و امتناع و علت و معلول و متناهى و نامتناهى و حادث و قديم و قوه و فعل و غير اينها مفاهيمى بسيط مىباشند ( نه مركب ) و به همين جهت بديهى التصور و مستغنى از تعريف مىباشند . براى توضيح اين كه مفاهيم فلسفى بسيطاند نه مركب و توضيح اين كه اگر مفهومى بسيط بود مستغنى از تعريف مىباشد رجوع شود به مقدمهء مقالهء 8 .
اصول متعارفهء فلسفى : تعيين جميع اصول متعارفهء فلسفى ، بسيار مفيد و مهم است و جمع