مجموعهاى از سه علم ( علمالخط و علمالسطح و علمالحجم ) بدانيم بلكه نظر به اين كه ممكن است هر يك از اين سه نيز انقساماتى پيدا كنند مثل انقسام خط به مستقيم و منحنى ، انقسامات جزئىترى براى آن علم قائل شويم . علاوه بر اين كه موضوعات علوم متباينات من جميع الجهات نيستند و بين آنها وجه مشتركهايى در كار است ، احياناً مىبينيم كه موضوع يك علم عيناً جامع مشترك موضوع علم ديگر با يك رشته اشياء ديگر است ، مثل آن كه موضوع علم النبات ( گياهشناسى ) جامع مشترك موضوع علمالحيوان و يك عده از اشياء است و همينطور . . . .
منطقىها و فلاسفه به اين سؤال پاسخ دادهاند . حاصل آنچه در مقام پاسخ به اين سؤال بيان شده اين است كه عوارض و احكامى كه به يك شىء نسبت داده مىشود بر دو قسم است :
عوارض اوليه يا عوارض ذاتيه ، و عوارض ثانويه يا عوارض غريبه ؛ و در مقام تميز عوارض ذاتيه از عوارض غريبيه تحقيقات نيكو و ارجمندى به عمل آمده و آن كس كه از همه بيشتر و بهتر اين مطلب را تحقيق كرده ابنسينا در كتب منطقيهء خويش و بالخصوص منطق الشفاء است هر چند متأخرين نكات لازمى را كه وى يافته است درك نكردهاند و به راههاى ديگر رفتهاند و همين جهت موجب اضطراب و اختلاف آراء زيادى در آن مسئله شده تا آنجا كه از طرف برخى از غيرمنطقيون عقايد عجيب و گزافهمانندى در اين زمينه اظهار شده است .
چنان كه معلوم شد در مسئله تمايز و تشابه علوم و طبقهبندى آنها نكتهء حساسى كه از نظر منطقى هست همانا تميز و تشخيص عوارض ذاتيه از عوارض غريبه است و تميز و تشخيص اين جهت احتياج به مقدمات منطقى زيادى دارد كه از عهدهء اين مقدمه و اين مقاله خارج است و طالبين بايد به كتب منطقيه و بالاخص كتب ابنسينا مراجعه كنند .
توضيح يك نكته لازم است و آن اين كه نظر به اين كه عوارض ذاتيهء هر موضوعى همواره به نحوى است كه ذهن يا مستقيماً و بلاواسطه رابطهء آن را با موضوع درك مىكند ؛ يعنى احتياج به دخالت حدّ وسط و اقامهء برهان ندارد و يا اين كه با مداخلهء حد وسط رابطهء وى با موضوع روشن مىشود قهراً رابطهء بين هر موضوعى و عوارض ذاتيهء وى بايد واقعى و نفسالامرى شود ، قهراً بايد آن موضوع كلى باشد ( نه جزئى ) و بنائاً على هذا علوم اعتباريه كه
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٦