علت و معلول را منكراند و وجود معلول را در طرف وجود علت حتمى و تخلفناپذير مىدانند .
ج - / اتفاق به مفهوم نفى علت غايى : برخى بر اين باورند كه ميان علت فاعلى و غايت رابطه ضرورى برقرار نمىباشد بلكه بسا اتفاق مىافتد كه فاعل كارى را براى رسيدن به يك هدفى انجام مىدهد ليكن فعل او به غايت ديگرى منتهى مىشود كه فاعل قصد آن را نداشته است ، چاهى مىكند براى دستيابى به آب ولى گنج از آن زمين به دست مىآيد و اين يك نوع خوششانسى و بخت و اقبال خوب مىباشد .
د - / اتفاق به معناى امر حقيقى كه علت و سبب براى پارهء از حودث مىشود ، چنانچه گروهى معتقد بودند كه غير از علل فاعلى صورى مادى و غايى علت ديگرى به نام « بخت و اتفاق » نيز در عالم موجود است ، مطابق اصطلاح اول امر اتفاقى پديدهء ممكنى است كه علت فاعلى ندارد . بنا بر اصطلاح دوم امر اتفاقى معلولى است بىآن كه وجودش ضرورى و واجب شده باشد از علت خود صدور يافته است و بنا بر اصطلاح سوم امر اتفاقى غايت و نتيجهاى است كه بر فعل مترتب شده اما مقصود فاعل نبوده است و طبق اصطلاح چهارم امر اتفاقى پديدهء است كه مستند به اتفاق است و آن را يك علت مغاير با علل چهارگانه به وجود آورده است اتفاق در تمام اين معانى چهارگانه باطل و پوچ است . آنچه در اين جا مورد بحث است معناى سوم مىباشد خلاصه آن كه در برخى از موارد غايتى كه بر فعل مترتب مىشود به نحوى نيست كه ترتّبش بر فعل ضرورى باشد ، بنابراين نمىتوان آن غايت را به آن فعل مشخص يا فاعل آن نسبت داد و اگر اصل علت غايى صحيح باشد بايد هر كارى به نتيجه مشخصى منتهى گردد و لازم است بين هر كار و نتيجه آن رابطه اجتنابناپذيرى وجود داشته باشد و نبايد انتظار داشت كه بدون مقدمه مخصوص نتيجهء مشخصى پيدا شود و حال آن كه عملًا تحقق چنين چيزى را فراوان مىبينيم براى رسيدن به گنج حفارى مىكنيم به معدن سنگ مىرسيم ، براى آب زمين را گود مىكنيم به گنج دست پيدا مىكنيم كه مقصود فاعل نمىباشد ، در پاسخ گفته خواهد شد كه بعضى از امور دائمى هستند ، مثل روشنايى جهان با خورشيد و
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٧٩