( 3 )
از اين روى كه موجودات اين جهان فعل خداوند آفريدگار مىباشند و هر واحد از آنها غايتى دارد پس فعل خداى پاك نيز بىغايت نخواهد بود . ولى اين غايت ، تنها براى فعل ، غايت شمرده مىشود يعنى غايت آفرينش است نه غايت آفريدگار ، زيرا غايت فاعل به معنايى كه اثبات كرديم كمالى است كه نقص فاعل را ترميم مىنمايد و براى خداى آفريدگار نقص نمىتوان فرض كرد . اگر خورشيد به سوى قرارگاهى در حركت است و ماه منازلى را طى مىكند همگى طبق مقرراتى است كه خدا قرار داده است : شمس به گردش شده چون مستقيم ذلك تقدير العزيز و العليم . قمر ببين در حركت بس متين فآية لمعشر المتقين . همه موجودات مطابق نظام احسن به سوى نقطه مقرر در حركتند همه هستند سرگردان چو پرگار پديدآرندهء خود را طلبكار به غايت آن ، علم دارند از اين روى وجود علمى غايت در اين موارد پيش از فعل تحقق دارد اما وجود خارجى غايت پس از فعل و مترتب بر آن است .
آرى ، فلسفهء عاليه در مورد آفريدگار به يك معنا باريكتر و دقيقتر كه از سطح اين بحث بالاتر است غرض و غايتى اثبات مىكند .
از بررسى حقيقت غايت دو نظريهء ذيل استنتاج مىشود :
1 - / در جهان هستى اتفاق وجود ندارد ؛
2 - / بخت خوب يا بد ( شانس ) موهوم و بىحقيقت است .
اتفاق از واژههايى است كه اطلاقات متنوعى دارد و در موارد مختلف معانى متفاوتى از آن اراده شده است كه ذيلًا مىآوريم :
الف - / اتفاق گاهى به معناى نفى علت فاعلى است ، چنانچه ماديون دربارهء خلقت جهان مىگويند كه جهان روى تصادف و اتفاق به وجود آمده است يعنى علت حكيم و عاقلى آن را خلق نكرده است .
ب - / اتفاق به معناى نفى ايجاب فاعل : اين ديدگاه كسانى است كه رابطه ضرورى بين
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٧٨