تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
وجود هيچ موجود نيازمند به علت ، بىعلت فاعلى درست نخواهد شد اگر چه ساير علل را مانند علت مادى و جز آن داشته باشد . براى علت فاعلى دو اصطلاح است كه يكى از آنها بر طبيعيات مربوط مىشود و ديگرى به فلسفه الهى مقصود از علت فاعلى در طبيعيات محرك مادهء موجود از حالى به حال ديگر است ، مثلًا بنّا در ساختمان علت فاعلى است ، زيرا مواد و مصالح ساختمانى را جابه‌جا كرده و با هيئت خاصى آنها را با هم ممزوج و روى هم قرار مىدهد اما در فلسفه الهى مقصود از علت فاعلى چيزى است كه هستى معلول را افاضه كرده است و در مباحث كتاب اين معنا مورد نظر است . براى علت فاعلى اقسامى ذكر كرده‌اند كه فهرست‌وار مىآوريم : 1 - فاعلى طبيعى كارش ملائم با طبع اوست و علم به كارش ندارد ، مانند نفس در مرتبه قواى بدنى نفس حيوانى ؛ 2 - فاعل قسرى يا جبرى كار ملائم با طبيعت اوست و علم به فعلش ندارد حركتش جبرى است ، مانند نفس حيوان به هنگام بيمارى كه همواره تحليل مىرود ؛ 3 - فاعل بالجبر علم به كارش ندارد و اراده آن را هم نكرده اما او را مجبور مىكنند به كارى كه نمىخواهد ؛ 4 - فاعل بالرضا فاعلى است كه داراى اراده است و علم تفصيلى به فعلش دارد آگاهى به كارش عين فعل اوست ؛ 5 - فاعل بالقصد فاعلى است به‌كارش آگاه ولى با انگيزه زائد كار مىكند ؛ 6 - فاعل بالعنايه آگاه به فعل است بدون انگيزه كار مىكند علمش زايد بر ذات است ؛ 7 - فاعل بالتجلى علمش زايد بر ذاتش نيست ولى علم تفصيلى او عين علم اجمالى است ، مانند نفس مجرد انسان ؛ 8 - فاعل بالتخيير فاعلى است كه مسخر به فعل اوست . آزمايشى كه اعتقاد به لزوم علت فاعلى را به وجود مىآورد در مواردى است كه طبيعت كار خود را از راه فعل و انفعال و يا به تعبير امروزى به طريق عمل و عكس‌العمل ( كنش و واكنش ) انجام مىدهد و البته نتيجهء آزمايش را به غير مورد خودش سرايت نمىتوان داد . ما موارد زيادى داريم كه ماده يا موضوع اثر ، اثر را به نحو لزوم ، پيوسته همراه خود دارد بىاين كه نيازى به علت فاعلى داشته باشد ، چنان كه مثلًا نور ، حركتى معادل سيصد هزار كيلومتر در ثانيه ( تقريباً ) دارد و اين حركتى است كه معلول موضوع خودش بوده و فاعل