10 - / تقدير و ارادهء مافوقالطبيعى در عرض علل طبيعى ( نه در طول ) معنا ندارد .
11 - / انسان در افعال خويش مختار و آزاد است و اين آزادى و اختيار با ضرورت على و معلولى منافى نيست .
علتهاى چهارگانه
اگر يكى از كارهاى خود را كه اختيارى مىناميم ؛ مثلًا دوختن يك پيراهنى را مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم ديد به وجود آمدن يك پيراهن كه معلول است ( مسامحتاً ) موقوف است به مقدارى پارچه كه پيراهندوز براى پوشيدن با ابزار ويژه خود او را به شكل مخصوص در مىآورد . و وجود پيراهن به همه اين اطراف بسته مىباشد :
1 - / فاعل كه پيراهندوز است ؛
2 - / غايت و آرمان كه پوشيدن مىباشد ؛
3 - / ماده كه پارچه است ؛
4 - / صورت كه شكل پيراهن بوده باشد .
اگر يكى از اينها در ميان نبود پيراهنى به وجود نمىآمد .
ما در مورد افعال اختياريهء خود اين علتهاى چهارگانه را باور داريم و چنين مىانگاريم كه كارهايى كه با تروّى و فكر انجام مىدهيم ، روى اين پايههاى چهارگانه ايستاده و در هستى خود از آنها سرچشمه مىگيرند ولى آيا اين انديشهء ما درست است يا پندارى است و بس ، كه با واقعيت خارج وفق نمىدهد و اساساً عليتى و معلوليتى در كار نبوده ، و هيچ پديده و حادثهاى نيازمند به علت نيست ؟ و يا قانون علت و معلول درست بوده ولى چهار تا بودن آنها در هر موردى مانند ماده و صورت در هر موجود يا غايت در غير افعال اختياريهء ما ؟ يا در هيچ مورد ( حتى در افعال اختياريهء ما ) لزوم نداشته بلكه الهامى است نا صواب ؟
پاسخ فلسفه به پرسش اولى مثبت و چنان است كه در آغاز اين مقاله تذكر داده شد ولى پاسخ پرسش دومى مختلف و به تفصيلى است كه گفته مىشود .