منتهى شود به محركى كه خود متحرك نيست و او عبارت است از موجودى مجرد و ماوراءالطبيعى .
مقدمهء اول ارسطو همين مسئله مانحنفيه است . مقدمهء دوم همان است كه گاليله و نيوتن برخلافش قيام كردند و در مقالهء 8 مفصلًا در اطرافش بحث و انتقاد كرديم ، مقدمهء سوم مبتنى بر امتناع دور و تسلسل است ، و اگر كسى در يكى از مقدمات سهگانه ، خدشه وارد ساخت و مثلًا نظر داد كه لزومى ندارد محرك غير از متحرك باشد يا آن كه معتقد شد بقاى عامل حركت به همراه حركت لازم نيست و يا آن كه دور يا تسلسل ممتنع نيست و يا اين كه فرض ارسطو مصداق دور و تسلسل نيست البته برهان ارسطو براى اثبات محرك اول ناقص خواهد ماند .
ما در مقالهء 14 كه براهين فلاسفه را راجع به اثبات صانع نقل و انتقاد مىكنيم در اطراف اين برهان نيز بحث خواهيم كرد و به هر حال موضوع وحدت محرك و متحرك از بزرگترين مسائل فلسفى است و بهحسب نظر ماديين مانعى ندارد كه متحرك عيناً همان محرك باشد .
ولى بحسب نظر ما ممتنع است كه محرك عيناً همان متحرك باشد .
در متن نكات لازم به طور اشاره بيان شده و چون تحقيق كامل اين مطلب موقوف بر اين است كه از طرفى ماده و از طرفى ديگر حركت را كاملًا بشناسيم ما در اين جا به همان اندازه كه در متن بيان شده قناعت مىكنيم و باقى را به عهدهء مقالهء 10 مىگذاريم .
دانشمندان مادى تكون بدوى و ساختار پيدايش نخستين جهان را معلول برخورد حركتهاى سرزدهء گروه آتم مىدانند كه در فضا سرگرم شناورى بوده و به واسطهء تصادم ، همديگر را نگاه داشته و كراتى به وجود آورده و با تركيبات گوناگون مواد و عناصر جهان خواص و آثارى راه انداختهاند در حالى كه براى پيدايش اين صورتها به جز ماده ، علتى در كار نبوده . و اما مواردى كه علت فاعلى و مادى هر دو وجود دارند ( موارد عمل و عكسالعمل ) ، در آنها نيز به حسب حقيقت چون هر دو يعنى فاعل و منفعل داراى اثر هستند مانند پدر و مادر هر دو علت مادى مىباشند اگر چه فرقى در راه جذب و انجذاب دارند . و هم مىتوان گفت كه انقسام علت به علت فاعلى و مادى در اين موارد به مجرد اتفاق بوده و مانند حصول توارث و قابليت بقاى خودبهخود به وجود آمده است .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٧٢