علت فاعلى
ما در روزهاى نخستين زندگى كه به قانون علت و معلول پى مىبريم اگر چه در آغاز كار ، همين اندازه اجمالًا تأثير علت در معلول را مىفهميم ( هر موجودى در وجود خود نيازمند به وجود ديگر است و وجود معلول ناشى از علت مىباشد ) ولى كمكم به واسطهء مشاهدههاى بىشمار با معنى علت و معلول آشنا مىشويم ، خواص گوناگون عليت و معلوليت پيش چشم ما جلوهگر مىشود .
لقمهاى را كه با دست و دهان مىخوريم ، جامهاى را كه دوزنده با ابزار از پارچه بريده و مىدوزد ، و درى را كه درودگر از چوب مىسازد ( مثالهايى است مسامحى ) ، درست است صورتهاى وجودى و شكلهاى تازه كه پيدا مىشود وابسته و مرهون همه اطراف قضيه و اجزاى علل مىباشند ولى نسبت آنها به همه اطراف يكسان نيست ؛ مثلًا نسبت صورت پيراهن به دوزنده جز نسبتى است كه به پارچه دارد ، زيرا دوزنده مانند اين است كه چيزى را از خود بيرون مىدهد ( كار و كنش و فعل ) و پارچه ، اين است كه چيزى را از بيرون خود مىگيرد ( پذيرش و قبول انفعال ) و البته روشن است كه اين دو نسبت مختلف ، دو خاصهء مختلف دارند . خاصهء نسبتى كه با فاعل و كننده پيدا مىشود اين است كه فاعل دارا و واجد اثرى است كه بيرون مىدهد ( البته مقصود نه اين است كه شكل پيراهن مثلًا در دست و نخ و سوزن دوزنده است و به چشم ديده مىشود و پس از آن حركت كرده و به سوى پارچه مىآيد ) و خاصهء نسبتى كه با قابل و پذيرنده پيدا مىشود اين است كه قابل ، دارا و واجد فعليت اثر نيست اگر چه قبول وى را داراست . از اين روى با اختلاف قابلها آثار ، مختلف مىشود . و هر چه اين آزمايش را در مواد و موارد مختلفه پىگيرى كرده و ادامه بدهيم اختلاف اين دو نسبت ( فعل و انفعال كردن و پذيرفتن ) و خاصهء ويژه هر يك از آنها روشنتر و استوارتر مىشود . و از اين جاست كه حكم مىكنيم كه هر فعل يك فاعلى مىخواهد و سادهتر بگوييم : هر اثرى مؤثرى مىخواهد .