نظام مرتبط و پيوسته ، قائم به ذات بارى و ارادهء بارى است ، و اين نظام على و معلولى همان نفوذ تقدير و ارادهء ذات بارى است كه به صورت اين نظام در آمده است از نظر دقيق فلسفى همين نظام متقن دليل بر وجود ذات بارى است نه استثناها ( به فرض وجود ) . خوانندهء محترم در مقالهء 14 به طرز استدلالات ما كاملًا آشنا خواهد شد . آرى ، متكلمين غالباً هر جا كه در مقام استدلال برآمدهاند مثل اين است كه طبيعت را شريك ذات بارى مىدانستهاند و فعل طبيعت را مستند به ذات بارى نمىدانستهاند و از اين جهت همواره در جستوجوى موارد استثنايى بودهاند و چنين مىپنداشتهاند كه با ابطال نظام مسلم موجودات بايد وجود صانع كل را اثبات نمود . همچنان كه تا آن جا كه ما جستوجو كرده و اطلاعاتى به دست آوردهايم جميع فلاسفهء اروپايى ( الهى و مادى و شكاك ) داراى همين نظريه بودهاند .
نظريهء معروف « اوگوست كنت » نيز در بيان حالات سهگانهء بشر در مورد تعليل حوادث كه در مقالهء 5 گذشت از همين طرز تفكر حكايت مىكند و اين مطلب به نوبهء خود خيلى موجب تعجب اين جانب شده است .
در اين جا بىمناسبت نيست كه عبارتى را كه صدرالمتألّهين در رد متكلم معروف امام فخر رازى مربوط به همين موضوع آورده نقل كنيم . وى در جلد چهارم اسفار در مبحث « سعادت و شقاوت حسى » بعد از آن كه برخى از استدلالات فخر رازى را در باب اثبات صانع و همچنين روش تفسيرى وى از قرآن كريم نقل و انتقاد مىكند مىگويد : « و أعجب الأمور انّ هؤلاء القوم متى حاولوا إثبات أصل من أصول أصولالدين كإثبات قدرة الصانع أو إثبات النبوة و المعاد اضطروا إلى إبطال خاصية الطبايع و نفي الرابطة العقلية بين الأشياء و الترتيب الذاتي الوجودي و النظام اللائق الضروري بينالموجودات التي جرت سنة اللَّه عليها ولاتبديل لها و هذه عادتهم في إثبات أكثر الأصول الاعتقادية كما فعله هذا الرجل أمام أهل البحث و الكلام » .
يعنى عجيبترين چيزها اين است كه متكلمين در مقام اثبات توحيد يا نبوت يا معاد خود را ناچار مىبينند كه خواص معينه طبايع را انكار كنند و در صدد نفى نظام ضرورى على و معلولى و ترتيب وجودى موجودات كه حكم صريح عقل است و سنت قطعى ذات بارى است و قابل تبديل نيست برآيند و اساساً عادت اين دسته همواره همين بوده و هست .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٦٤