خود اصالتى ندارد ؛ يعنى اگر آن وجود محتاج و معلول بود ماهيت نيز بالتبع و مجازاً محتاج و معلول است و اگر آن وجود غيرمحتاج و غيرمعلول بود ماهيت نيز بالتبع غيرمحتاج و غيرمعلول است .
ما در مقدمهء مقالهء 8 ، گفتيم كه بنا بر اصالت وجود معناى امكان ماهيت ، چيزى غير از آن چيز خواهد بود كه قبلًا قائلين به اصالت ماهيت يا غافلين از اصالت وجود و اصالت ماهيت مىدانستند - / مراجعه شود .
على هذا ما نمىتوانيم از راه ماهيت با استناد به قاعدهء امتناع ترجح بلامرجح احتياج به علت را اثبات كنيم . بنا بر اصالت وجود در تحقق و در معلوليت صورت اين مسئله به كلى عوض مىشود و صورت ديگرى پيدا مىشود .
حكما و متكلمين تاكنون از علت احتياج به علت بحث مىكردند و هر دستهاى معلول را چيزى و احتياج معلول را چيز ديگر و علت احتياج را چيز سومى فرض مىكردند حالا ببينيم واقعاً همينطور است يا نه ؟
ما قبلًا در مقالهء 8 صفحات 120 - / 123 تحليلى به عمل آورديم و برهان اقامه كرديم كه اگر رابطهء على و معلولى در جهان وجود داشته باشد ( و البته وجود دارد ) نمىتوان ذات معلول را چيزى و آنچه را كه معلول از ناحيهء علت دريافت مىكند چيز ديگرى و تأثير علت را در معلول چيز سومى فرض كنيم . در آن جا ثابت كرديم كه در معلولات ، وجود و موجود و ايجاد يكى است يعنى هويت معلول عين هويت وجود و عين هويت ايجاد است .
از آنچه در آن جا بيان كرديم معلوم شد كه رابطه و وابستگى معلول با علت و احتياج معلول به علت عين هويت معلول است يعنى هويت واحد است كه به وى وجود و موجود و ايجاد و همچنين رابطه و مرتبط و نسبت و منتسب و وابسته و وابستگى و محتاج و احتياج با اعتبارات مختلف گفته مىشود و اساساً اين تكثر ، ساختهء طرز انديشهسازى ذهن است و گرنه در خارج كثرتى از اين لحاظ نيست و محال است كه چنين كثرتى عينى باشد .
مطابق اين بيان اگر در جهان ، علت و معلولى وجود داشته باشد ، چنين نيست كه واقعيت معلول چيزى و احتياج معلول به علت چيز ديگرى و مناط احتياج به علت ، چيز سومى بوده
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٤٢