ذهن انسان فقط در جايى سؤال « چرا » را كه سؤال از علت است صحيح مىداند كه يك چيز نسبتش با دو طرف متساوى باشد و آنگاه به يك طرف متمايل شده باشد .
مطابق اين نظريه ، امتناع صدفه - / يعنى اين كه چيزى كه وقتى نبود بعد بلاعلت بود بشود كه همه كس مىداند عقلا محال است - / از متفرعات قانون امتناع ترجح بلامرجح است ، زيرا عقل چنين مىبيند كه اين چيزى كه وقتى نبوده و بعد بود شد اگر ذاتاً اقتضاى وجود دارد پس مىبايست قبلًا نيز موجود بوده و چون قبلًا موجود نبوده معلوم مىشود كه امكان وجود و عدم دارد يعنى نسبتش با وجود و عدم متساوى است پس چنين چيزى اگر بلا علت موجود شود مستلزم ترجح بلامرجح است پس ممتنع است كه چيزى كه وقتى نبود و بعد بود شد ، بلاعلت بود شود . به عقيدهء حكما ، كسانى كه مناط احتياج به علت را حدوث مىدانند درست دقت و تجزيه در حكم عقل به عمل نياوردهاند و پنداشتهاند كه علت اين كه ممتنع است كه چيزى كه يك زمان نبوده بعداً بلاعلت موجود بشود صرفاً همين است كه يك زمان نبوده و بعد بود شده و حال آن كه اين خصوصيت يعنى مسبوقيت وجود به عدم كه نامش حدوث است در حكم عقل به احتياج به علت دخالتى ندارد و آنچه در مناط حكم عقل دخالت دارد امكان ماهيت يعنى تساوى نسبت ماهيت با وجود و عدم است كه با انضمام حكم عقل به امتناع ترجح بلامرجح ، احتياج به علت را نتيجه مىدهد . پس مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث و هم مىتوان گفت علت احتياج به علت ، ماهيت است ، زيرا ماهيت علت و مناط و امكان علت و مناط احتياج به علت است .
حكما مىگويند در حكم عقل ، ماهيت مقدم بر امكان است و امكان مقدم بر احتياج است و احتياج ، مقدم بر ايجاب و ايجاد علت است و ايجاب و ايجاد علت مقدم بر وجوب و وجود معلول است و وجود معلول ، مقدم بر حدوث معلول است . اين كه مىگوييم وجود معلول ، مقدم بر حدوث معلول است از آن جهت است كه حدوث ، مسبوقيت وجود به عدم است و وصف وجود است و البته موصوف ، عقلا مقدم است بر وصف . لازم به تذكر نيست كه همهء اين تقدمها تقدم رتبى و عقلى است نه تقدم زمانى .
به هر حال مطابق نظريهء حدوثى ، ادراك ذهن را راجع به قانون عليت و معلوليت اين طور
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٣٩