است از مطالبى نيست كه براى همه كس قابل هضم باشد و بسا هست كه براى كسانى كه تمرين زيادى در عقليات فلسفى ندارد و مخصوصاً كسانى كه طرز تفكر حسى دارند اين گفتهها صرفاً « لفاظى » جلوه كند و ما نيز انتظار نداريم كه با اين بيان مختصر آن حقيقت عالى را كه جزء شاهكارهاى اعجازآميز فكر بشر است بفهمانيم ولى خوانندهء محترم بايد بداند كه اين نظريه جزء آن دسته نظريات فلسفى است كه براى كسى كه درست به اصول و مبادى آشنا باشد از يك مسئلهء رياضى يقينىتر است . ضمناً براى كسانى كه فىالجمله مقصود را يافتند و به راه عقلانى اين مقصود كه از بررسى انبوه انديشههاى غلطانداز ذهن به دست آمد نيز واقف شدند ، جملهاى را كه مكرر در دو مقالهء پيش گفتهايم تكرار مىكنيم : تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم .
اشكال :
معلولى كه براى وى وجود بلانهايت فرض شده و هيچگاه در گذشته يا آينده نابود و نيست نبوده و نخواهد بود ، هرگز احتياجى به علت نخواهد داشت و به عبارت ديگر فرض وجود دائمى با فرض احتياج ، دو فرض متناقض مىباشد .
پاسخ :
فرض معلول و نفس معلوليت ، فرض احتياج است پس وجود دائمى معلول ، در واقع وجود دائمى محتاج مىباشد . از قضا وجود دائمى محتاج ، احتياجش شديد تر و قوىتر است و پايهء مطلب روى اين است كه ممكن به جهت تساوى نسبت به وجود وعدم محتاج به علت مرجحه مىباشد نه به جهت سابقه عدم كه يك معناى نسبى انتزاعى است به علت نيازمند باشد .
اشكال :
قانون كلى علت و معلول را ما با آزمايشى كه در حوادث ماديه انجام دادهايم به دست آوردهايم و هيچ موردى از اين موارد از سابقه عدم خالى نبوده و از اين روى هرگز نمىتوانيم يك معلولى را قديم زمانى فرض نموده و در عين حال نيازمند به علت بدانيم ، زيرا خاصه و حكمى را كه در محيط خاص و شرايط ويژهاى از آزمايش گذرانديم توسعه به غير مورد