باشد تا نوبت اين سؤال برسد كه علت و مناط احتياج فلان شىء به علت چيست ؟ اين سؤال درست مانند اين است كه بگوييم علت احتياج به علت آن چيزى كه هويتش عين احتياج به علت است چيست ؟ عيناً مثل اين است كه بپرسيم علت اين كه عدد چهار ، عدد چهار است چيست ؟ يا علت اين كه خط ، خط است چيست ؟ . . . آرى ، مىتوانيم وضع سؤال را تغيير بدهيم و از معلول واقعى كه خود وجود است صرفنظر كنيم و طبق عادت ذهن خود ، ماهيت را كه معلول بالمجاز است مورد پرسش قرار دهيم و از خود بپرسيم مناط احتياج ماهيت به علت چيست ؟ در جواب اين سؤال مىتوان گفت كه علت احتياج ماهيت ( البته احتياج مجازى ) همانا فقر وجودى است . يعنى علت اين كه ماهيت در موجوديت و معدوميت مجازى خود تابع علت خارجى است اين است كه نحوهء وجود ماهيت ، نحوهء وجود ايجادى و تعلقى و ارتباطى است . اين سؤال در مورد ماهيت از آن جهت صحيح است كه ما با يك مسامحهء ذهنى ، محتاج را غير از احتياج و غير از علت احتياج فرض كردهايم ولى اين سؤال در مورد وجود صحيح نيست ، زيرا اين تفكيك ، در وجود ميسر نيست .
اگر ما معلول را با اين وصف شناختيم كه هويتش عين ايجاد و عين احتياج و عين وابستگى است دو نتيجهء مهم مىگيريم : يكى اين كه بدون آن كه احتياجى به براهين امتناع تسلسل علل داشته باشيم ، وجود علت بالذات و واجبالوجود را يعنى هويتى كه واقعيتش هويت تعلقى و ارتباطى و ايجادى نيست بلكه هويتش عين غنا و استقلال و قيام بالذات است اثبات مىكنيم و فرضيهء حسى مادى مبنى بر اين كه هر موجودى معلول است با واضحترين بيانى باطل شناخته مىشود . تفصيل اين مطلب را در مقالهء 14 خواهيم ديد . ديگر اين كه روى هر يك از سه نظريهء بالا حداكثر پيوستگى و ارتباطى كه ميان موجودات مىتوانيم تعقل كنيم اين بود كه موجودات همه به منزلهء حلقههاى يك زنجير و آلات و ابزار يك كارخانه است كه به يك ديگر پيوسته و مرتبط است ولى مطابق اين نظريه پيوستگى وارتباط عين هويت موجودات است و جهان را ما بايد به منزلهء يك خط متصل و يا به منزلهء يك حقيقت متموج تعلق كنيم و تنها اختلافى كه بين اجزاى آن فرض مىشود اختلافات شدت و ضعفى و كمال و نقصى است . اين مطلب را نيز در محل ديگرى توضيح كافى خواهيم داد .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٤٣