تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
ماهيت و وجود بيان شده مراجعه شود ) و البته چنين موجودى چون موجوديت عين ذاتش است و نسبت ذاتش با موجوديت ضرورت است نه امكان محال و ممتنع است كه معدوم باشد و چون محال است كه معدوم باشد پس ازلى و ابدى خواهد بود ؛ يعنى هميشه خواهد بود . مطابق اين نظريه موجود بى نياز از علت نيست و اشكالى ندارد كه موجود قديمى يافت بشود كه در ذات خود امكان وجود داشته باشد و به‌افاضه واجب‌الوجود ازلا و ابداً موجود باشد . اين نظريه متعلق است به عموم حكماء اصالت ماهيتى و هم‌چنين حكمايى كه توجهى به اصالت وجود و اصالت ماهيت نداشته‌اند . و حتى فلاسفهء اصالت وجودى نيز از همين نظريه پيروى كرده‌اند . اين نظريه يكى از موارد اختلاف بزرگ حكماى الهى و متكلمين است . حكما طبق اين نظريه ، ممكن‌الوجود را منحصر به حادثات و قديم را منحصر به ذات بارى نمىدانند بر خلاف متكلمين كه ممكن را مساوى با حادث و قديم را مساوى با واجب مىدانند . دليل اين دسته براى اثبات اين كه علت احتياج به علت ، ماهيت داشتن است مركب از دو مقدمه است : 1 - / هر ماهيتى مثل ماهيت انسان و درخت و سنگ و خط و حجم و غيره در ذات خود با هر يك از وجود و عدم نسبت متساوى دارد و مىشود موجود باشد و مىشود معدوم باشد . ماهيت به خودى خود لااقتضاء از وجود و عدم است ، يعنى نه مىتواند اقتضاى وجود داشته باشد و نه اقتضاى عدم ، حكما در اصطلاحات خود نام اين لااقتضائيت و تساوى نسبت را « امكان » مىگذارند و مىگويند ماهيت در ذات خود « ممكن » است يا آن كه مىگويند ، امكان از لوازم ماهيت است . 2 - / هر چيزى كه با دو چيز نسبت متساوى داشته باشد عقلًا محال است كه بدون آن كه عامل مرجحى براى يك طرف بالخصوص پيدا شود آن چيز به آن طرف متمايل شود . امتناع تمايل يك چيز كه با دو طرف نسبت متساوى دارد به يك طرف بالخصوص بدون مرجح ، همان قاعدهء عقلى معروفى است كه « امتناع ترجح بلامرجح » نام دارد . امتناع ترجح بلا مرجح