تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
باقى است ولى اگر موجودى قديم بود نمىتوان گفت علتى دارد و جاى اين استفهام باقى نيست ، زيرا زمانى نبوده كه آن موجود نبوده تا ما بتوانيم سؤال كنيم كه اين موجود كه نبود و بعد بود شد چرا بود شد . و چون معناى عليت اين است كه هر موجودى كه وقتى نبود و بعد بود شد حتماً علتى دارد ما نمىتوانيم ( مانند ماديين ) وجود موجود قديم را به حكم قانون عليت نفى كنيم و بگوييم ممكن نيست كه موجودى قديم باشد از راه اين كه مستلزم استثناء در قانون عليت است به جهت آن كه قانون عليت از اول فقط شامل موجودات « حادث » است و به هيچ وجه نمىتواند شامل موجودات قديمه بوده باشد و واضح است كه اين استثنا نيست . استثنا در قانون عليت هنگامى پيدا مىشود كه فرض كنيم يك موجود حادث كه وقتى نبود و بعد پيدا شد بلاسبب پيدا شود . اين نظريه ، متعلق به متكلمين و بسيارى از مدعيان فلسفه است . متكلمين روى اين نظريهء خويش ، قديم را منحصر به ذات بارى مىدانند و براى همه چيز ابتداى زمانى قائلند . آن دسته از الهيين كه مىكوشند در مقام اثبات وجود مبدأ كل براى تمام جهان ابتدايى زمانى پيدا كنند و هم‌چنين آن دسته از ماديين كه در نقطهء مقابل ، نظريه‌هاى لايتناهى بودن زمان و زمانيات را پيش مىكشند و آنها را دليل بر عدم وجود مبدأ كل قلمداد مىكنند همين طرز فكر را دارند . نويسندگان تواريخ فلسفه و انسيكلوپدىها غالباً دچار همين طرز فكر هستند و از اين رو هريك از فلاسفه را كه ديده‌اند زمان را لايتناهى مىداند يا آن كه ماده را قديم مىداند ، مادى و لااقل « ثنوى » معرفى مىكنند و اين خود منشأ اشتباهات بزرگى در تاريخ فلسفه شده . شايد ما موفق شديم در مقالهء 11 در اطراف اين مطلب نكاتى را يادآورى كنيم .

3 . نظريهء ماهوى

مطابق اين نظريه علت احتياج به علت ماهيت داشتن است و هر چيزى كه ماهيتى دارد و وجودى ، و ذاتش يعنى ماهيتش غير از وجود و واقعيتش مىباشد نيازمند به علت است خواه آن كه آن موجود حادث باشد يا قديم و اما موجودى كه ذاتش عين وجود و واقعيت است و حقيقتش مؤلف از ماهيت و وجود نيست بىنياز از علت است : ( در پاورقىهاى مقالهء 7 فرق