تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
موجود كند و تحصيل حاصل نمايد . پس در هر حال تأثير علت و خالق در ايجاد مخلوق و معلول محال است . ما اگر اين نظريه را طبق اين استدلال بپذيريم نه تنها عليت مفهوم درستى نخواهد داشت بلكه اساساً معدوم شدن موجود و موجود شدن معدوم امرى محال و ممتنع خواهد بود و بنابراين كون و فساد و حركت و تحويل و تحول معنا پيدا نخواهد كرد ، زيرا لازمهء اين امور لااقل معدوم شدن حالتى و موجود شدن حالت ديگر است . ولى ماديين در مقام نفى وجود خالق كل و مبدأ كل اين قدر شتاب و عجله به خرج مىدهند كه توجهى به اين تناقض‌ها ندارند و شايد در اين‌جا با تغيير لفظ خلقت به لفظ عليت خود را راضى ساخته‌اند همان‌طورى كه نظير اين بازى با لفظ را از متكلمين نيز كه به جاى لغت « عليت » لغت « فاعليت » به كار بردند ، ديديم . گذشته از اين كه دليل اين دسته براى نشان دادن مناط احتياج به علت - / مبنى بر ا ين‌كه هر موجودى محتاج به علت است - / ضعيف و بىپايه است ، ادله وجود مبدأ كل و خالق كل بطلان اين نظريه را روشن مىكند و مخصوصاً برهان معروف به برهان صديقين كه عالىترين و شريف‌ترين براهين اين مطلب است و از غور در حقيقت وجود نتيجه مىشود بطلان اين نظريه را بيش از پيش روشن مىسازد . برهان صديقين از اصالت وجود و تشكك وجود استنتاج مىشود و تنها فلاسفهء اسلامى هستند كه به اين برهان تنبه پيدا كرده‌اند . در مقالهء 14 مفصلًا در اطراف مقدمات و نتايج اين برهان بحث خواهد شد .

2 . نظريهء حدوثى

طبق اين نظريه خصوصيتى كه موجب مىشود شىء نيازمند به علت باشد همانا « حدوث » است و خصوصيتى كه موجب مىشود شىء بىنياز از علت باشد « قدم » است ؛ يعنى ادراك ما از قانون كلى عليت كه منشأ استفهام ذهنى « چرايى » مىشود اين است كه هر امر حادث يعنى چيزى كه وقتى نبود و بعد بود شد حتماً علتى دارد و محال است كه چنين موجودى بلاعلت به وجود آيد ( صدفه ) و در چنين موارد است كه جاى استفهام « چرايى » كه سؤال از علت است