قبلًا گفتيم كه « مفهوم چرا ؟ » سؤال از علت وجود شىء است و هر حادثهاى كه پيدا مىشود ما از علت آن حادثه سؤال مىكنيم و البته در مقام جواب سؤال از علت هر حادثه با بيان علت آن حادثه پاسخ مىدهيم . ولى يك سؤال مهم و كلى در فلسفه باقى است كه پاسخ آن را فلسفه بايد بدهد و آن سؤال اين است كه علت احتياج به علت چيست ؟ معناى اين سؤال اين است كه چه خصوصيت از خصوصيات شىء است كه سبب شده آن شىء وجودش ناشى از علت باشد . به تناسب پاسخى كه طرفداران مكاتب مختلف به اين سؤال مىدهند عقيدهء خود را دربارهء اين مطلب بيان مىكنند كه آيا هر موجودى محتاج به علت است و موجودى كه وجودش متكى به علت نباشد محال است ؟ يا آن كه اشكالى ندارد كه موجودى بىنياز از علت و غيرمتكى به علت باشد و بنا بر فرض دوم مناط اين بىنيازى و نيازمندى چيست ؟ و چه خصوصيتى دخالت دارد كه يك موجود بىنياز از علت است و يك موجود ديگر نيازمند ؟
مجموع نظريههايى كه از طرف طرفداران قانون علت و معلول در اين زمينه ابراز شده چهار نظريه است :
1 . نظريهء حسى
مطابق اين نظريه علت احتياج به علت ، چيزى سواى وجود داشتن نيست و وجود ملازم با معلوليت است و بنابراين بايد گفت : « مناط احتياج به علت همانا موجود بودن است » و هر چيزى كه موجود است محتاج به علت است و وجود موجودى كه متكى به علت نباشد محال است . اين نظريه متعلق به ماديين جديد است كه سلسله علل و معلولات را غيرمتناهى مىدانند و به وجود واجبالوجود و علةالعلل قائل نيستند . اين نظريه درست نقطهء مقابل نظريهء آن دستهء ديگر از ماديين است كه وجود داشتن را منافى با معلوليت و مخلوقيت مىدانستند . اين نظريه در سخافت كمتر از آن نظريه نيست . دليل طرفداران اين نظريه اين است كه ما تاكنون هر چه ديده و حس كرده و تجربه نمودهايم وجود اشياء و حوادث را معلول عللى يافتهايم . پس از اين جا مىفهميم كه موجود بودن ملازم با معلول بودن است . گمان نمىرود كه نقص اين استدلال محتاج به بيان باشد . اين دسته از ماديين براى اثبات اين منظور