تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
همين ارتباطات اجزاى جهان است كه انواع مركبات را از جمادات و نباتات و حيوانات به وجود آورده است . ولى واضح است كه نظريهء فلسفى منسوب به ذيمقراطيس مبتنى بر نفى قانون عليت نيست ، زيرا هر چند طبق اين نظريه بين خود ذرات رابطهء على و معلولى نيست يعنى نه بعضى از ذرات علت وجود بعضى ديگر هستند و نه در يك علت اولى شركت دارند ولى طبق اين نظريه نيز هر يك از ذرات داراى خاصيت يا خاصيت‌هاى معينه است و به واسطهء همان خاصيت‌هاست كه قابل تركيب با يكديگر هستند و مركبات مختلف با آثار مختلف به وجود مىآورند و البته رابطهء هر ذره با خاصيت يا خاصيت‌هاى خود و هم‌چنين رابطهء ذره با مركب ساخته شده خود ، رابطهء عليت و معلوليت است . پس نظريهء آتميسم نيز مبتنى بر نفى عليت نيست و همان‌طورى كه گفتيم نفى كلى قانون عليت مستلزم نفى هرگونه پيوستگى و ارتباط واقعى موجودات است و تمام ارتباطات واقعى از رابطهء على و معلولى سرچشمه مىگيرد و با عدم رابطهء على و معلولى هيچ‌گونه ارتباط واقعى صورت‌پذير نيست . آرى ، انسان احياناً روابط ديگرى ميان اشياء اعتبار مىكند مثل رابطهء مالكيت ، زوجيت ، رياست و غيره ، ولى اين‌گونه روابط از مرحلهء ذهن تجاوز نمىكند و جنبهء عينى ندارد . و اما اگر قائل به عليت باشيم و جهان را با لباس عليت و معلوليت ببينيم ناچار وابستگى و ارتباط واقعيت‌ها را با يكديگر پذيرفته‌ايم و جهان عينى در نظر ما دستگاهى پيوسته و مرتبطالاجزاء جلوه‌گر خواهد شد . بنابراين گفت‌وگو در قانون عليت عيناً به مثابهء گفت‌وگو در ارتباط و پيوستگى موجودات جهان است . از قانون اصلى عليت قوانين فرعى زيادى منشعب مىشود و دوتاى از آن قوانين است كه اگر به ثبوت نپيوندد تنها قانون كلى عليت كافى نيست كه نظام جهان هستى را توجيه كند . يكى از آن دو قانون اين است كه علل معينه همواره معلولات معينه به دنبال خود مىآورند . معناى اين قانون اين است كه در قانون كلى عليت ، سنخيت معتبر است و نه اين است كه از هر علتى هر معلولى صحت صدور داشته باشد و هر معلولى به هر علتى قابل استناد باشد بلكه