نسبت ضرورت ندارد اگر چه در عين حال نسبت به مجموع اجزاى علت كه مجموع انسان و غيرانسان است نسبت ضرورت دارد . و همين امر باعث اشتباه مىشود .
4 - / علت منقسم مىشود به علت ناقصه و علت تامه ، زيرا علتى كه داراى اجزاء مىباشد ، همچنان كه معلول به مجموع اجزائش احتياج دارد و زادهء مجموع اجزاى علت است هر جزئى از اجزاى علت در ايجاد معلول سهمى خواهد داشت و بدينسان معلول نسبت به هر يك از آنها نيز نيازمند است . پس هر يك از اجزاى علت مانند مجموع اجزاء ، نسبت به وى عليت دارد و در به وجود آمدن آن نقشى ايفا مىكند به طورى فقدان هر يك از اجزاى علت مساوى است با انتفاى معلول بهگونهاى كه با از ميان رفتن او ، معلول نيز از ميان مىرود و از همين جا روشن مىشود كه :
الف - / معرف علت تامه اين است كه با وجود او معلول ضرورت وجود پيدا مىكند و با عدم او ضرورت عدم مىيابد ، و معرف علت ناقصه اين است كه وجود او معلول را ضرورى الوجود نمىكند ولى عدم او ، وى را ضرورىالعدم مىسازد . به خاطر اين كه فقدان يكى از اجزاى علت باعث مىشود علت تامه محقق نشود در اين صورت معلول مناسب آن نيز وجود پيدا نمىكند مثل اين كه روح در بدن جنين دميده نشده باشد بىگمان با فقدان روح نسيانى چنين انسان به وجود نمىآيد . يا اگر تمام اجزاى اصلى و رئيس يك كارخانه تكميل نشود حركت در آن به وجود نمىآيد . بنابراين هر يك از اجزاى رئيس كارخانه در ايجاد حركت نقشى دارند .
ب - / عدم علت تامه يا يكى از علل ناقصهء علت تامه موجب عدم معلول است . از اين كه فقدان علت تامه باعث عدم معلول مىشود روشن است ولى اگر يكى از اجزاى علت تامه نباشد باز هم معلول وجود پيدا مىكند ، زيرا تا آخرين جزء علت تامه تحقق پيدا نكند بدون شك معلولى به وجود نخواهد آمد چون معلول ، زاده علت تامه است نه علت ناقصه .
ه - / با سنجش نتيجهاى كه در آغاز سخن از طريقهء اولى گرفتيم ( چيزى كه وقتى نبود و پس از آن موجود شد بايد علتى داشته باشد ) با نتيجهاى كه از طريقهء دومى گرفتيم
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٢٥