موجود مىشود يا معدوم مىگردد و از همين جهت به علت ، نام مرجح نيز مىدهيم . از اين جا بايد نتيجه گرفت كه :
1 - / وجود شىء با علت خود يك رابطه و نسبت وجودى دارد كه با هيچ چيز جز او ندارد .
از هر علتى يك معلول زاده مىشود وجود هر معلول وابسته به علت خويش است .
2 - / علتى كه نسبت وى به دو چيز مساوى بوده باشد هرگز نمىشود يكى از آن دو تا را تخصيص به وجود دهد و نيز يكى از آن دو تا متقابلًا نمىشود به وجود اختصاص يابد .
و از همين جا دو قاعدهءمعروف زنده مىشوند : يكى اين كه ترجيح بلامرجح محال است ديگر اين كه ترجّح بلامرجّح محال است . يعنى ترجح يك طرف بدون وجود مرجّح از عاقل ممكن نيست همانگونه كه ترجّح پيدا كردن چيزى بدون مرجح نيز ممكن نيست .
3 - / از نتيجهء دوم كه ترجيح بلامرجح غيرممكن است بهدست مىآيد كه اختيار و انتخاب يكى از طرفين به معنايى كه انسان به نظر ساده و سطحى آن را مىپذيرد تحقق ندارد . انسان به نظر سطحى و عاميانه تصور مىكند كه گاهى كه با چند كار مساوى روبهرو است ، مىتواند خودبهخود يكى از آنها را انتخاب نموده و انجام دهد بدون اين كه صدور فعل به هنگام انتخاب ضرورت وجود پيدا كند ، يا مرجحى به كار رود و از براى اثبات اين نظريهء دروغين يه رشته مواردى كه در آنها علت موجبه و مرجحه مجهول يا مغفول عنه است تراشيدهاند ، مثل اين كه انسان دو گردهء نان عين هم را در سفره مشاهده مىكند بدون ترجيح يكى از آنها را برمىدارد و مىخورد و يا بر سر دو راهى رسيده كه هر دو انسان را به مقصد مىرساند يكى از آن راهها را بدون ترجيح بر ديگرى در پيش گرفته حركت مىكند بدون اين كه به فكر مرجح باشد حيوانات نيز به همين منوال پيش مىروند . در صورتى كه بدون مرجح امكان ندارد يكى را بر ديگرى اختيار كند اگر چه مرجحى كه در ذهن او هست مرجح درست نباشد . ولى اگر انسان به وجدان خود رجوع كند خواهد ديد تا يك مرجح نظرى را ضميمهء فعل قرار نداده و به وى صفت لزوم ندهد نمىتواند وى را اراده كند . و گزينش نمايد و چنان كه در مقالهء 8 گفته شد اختيارى كه انسان دارد اين است كه كارى كه انجام مىدهد نسبت به خودش كه يكى از اجزاى علت است
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٢٤