مشاهده مىشود كه از ميلياردها جزء مادى تركيب يافتهاند و مجموعاً يك واحد را تشكيل دادهاند و در يك خط سير تكاملى سير مىكنند و همواره به نفع بقاى خود فعاليتها مىكنند و مواد داخلى و مواد خارجى را به طرزهاى عجيب و حيرتآورى استخدام مىكنند چنان كه از مطالعهء عالم نباتات و حيوانات پيداست . تنها مطالعهء يك برگ از برگهاى درختان سبز كافى است كه يك دفتر از اين تشكيلات و انتظامات را به ما نشان بدهد . در مواردى كه طبيعت با هزارها هزار اقسام فعاليت نسبت متساوى دارد فقط آن فعاليت را به خرج مىدهد كه وى را به مقصد و هدف معين مىرساند . و از طرفى ثابت شده كه روابط فيزيكى و مكانيكى اجزاى ماده كافى نيست كه حركت موجوداتى را كه در خط سير تكاملى حركت مىكنند توجيه كند و اين اعمال هدف غالباً در وجود حيوانات نيز مخفى از شعور و از ارادهء آنها انجام مىيابد . توافق و همآهنگىهايى كه در وجود نباتات و حيوانات هست با روابط مكانيكى كه اجزاى آنها را به منزلهء يك دستگاه ماشين فرض كنيم قابل توجيه نيست .
چنان كه در علوم امروز ثابت و مبرهن شده است . علىهذا مبدأ اين توافق و همآهنگى بين اجزاى مختلف طبيعت چيست ؟ و چرا يك مجموعه از ذرات ، واحدى را تشكيل مىدهند و آن واحد يك سير تكامى را آغاز مىكند ؟ و به عبارت ديگر اين توجه به هدف بين مجموعههاى مختلف كه ما در طبيعت مىبينيم از كجا پيدا مىشود ؟ و از چه راهى قابل توجيه است ؟ زيرا نه خود طبيعت شاعر است و نه اين هدفها مقتضاى ذات هر واحد از اجزاى اين مجموعهها است .
پاسخ اين سؤال را در مقالههاى آينده خواهيم داد . در اين جا همينقدر اشاره مىكنيم كه همين جهت است كه فلاسفه را مجبور كرده است كه به يك اصل تنظيم كننده اعتراف كنند و براى تمام جهان يك حيات كلى قائل شوند كه او به منزلهء جان جهان و جهان همچون بدن او است و اين جهت بالاخره ما را مذعن مىكند كه به يك تدبير عامى در سراسر جهان قائل شويم .
چيزى كه هست طرز اين تدبير عام و تنظيم عام را با تدبيرهاى بشرى در مصنوعات خود نمىتوان قياس گرفت . بحث كلى اين تدبير عام را با توجه به فرضيهها و نظريههايى كه
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٢٢