ولى روابط منحصر خواهد بود به روابطى كه بين هر فعل و فاعل بلاواسطه خودش هست ولى بنابر اصل غائيت علاوه بر رابطهاى كه همواره بين فعل و فاعل هست يك رابطهء خاصى نيز بين هر فاعل و نتيجهء فعل هست و مثل اين است كه يك نوع جذب و انجذابى بين اين دو برقرار است و به عبارت ديگر بنا بر انكار اصل علت غائى يگانه چيزى كه حوادث را به جلو مىبرد رابطهاى است كه بين حوادث حاضر و بين حوادث گذشته است و اين حوادث گذشته است كه در پشت سر اين حوادث واقع شدهاند و آنها را ازعقب مىرانند ولى بنا بر اصل غائيت حوادث آينده نيز به نحوى دخالت دارند و مثل اين است كه از جلو ، اين حوادث را مىكشند . البته بنا بر قبول اصل غائيت ( كه چارهاى از قبولش نيست ) يك مسئلهء ديگر پيدا مىشود و آن اين كه آيا سلسله غايات متناهى است يا غيرمتناهى و به عبارت ديگر آيا همانطورى كه سلسله علل ( علل فاعلى ) منتهى مىشود به علت بالذات و علةالعلل ، سلسله غايات نيز منتهى مىشود به غايت بالذات و غايةالغايات يا نه ؟ و بنا بر فرض دوم آيا غاية الغايات همواره همراه همهء غايات نامتناهى است يا نه ؟ حل اين مسئله را از مقالهء 14 بايد بخواهيم .
اصل تنظيم كننده
مطابق آنچه قبلًا گفتيم حقيقت غائيت متقوم به اين است كه علت توجه به غايت داشته باشد و براى رسيدن به غايت راه ومسافتى را طى كند و وسيله را كه همان فعل و كار است به كار ببرد و گفتيم كه غائيت متقوم به شعور و اطلاع فاعل از غايت نيست .
در اين جا يك سؤال باقى مىماند و آن اين است كه اگر فرض كنيم كه در طبيعت خاصيت ذاتى هر مادهاى توجه به غايت خاص است و همان توجه به غايت خاص حركت آن ماده را تنظيم و تعيين مىكند و آن را در جهت معين به حركت مىآورد و آن ماده نيز همواره در همان جهت معين به حركت خويش ادامه مىدهد البته مطلب تمام است . و حال آن كه آنچه در طبيعت مشاهده مىشود غير از اين است . در طبيعت انتظامات و توافقها و همآهنگىها بين اجزاى طبيعت ديده مىشود كه همواره منجر به هدف معين مىشود . در طبيعت موجوداتى