تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
وجود پيدا نمىكرد ولى هرگز صادق نيست كه اگر معلول وجود پيدا نمىكرد علت هم وجود پيدا نمىكرد ؛ يعنى معلول در وجود و واقعيت خود وابسته و نيازمند به علت است ولى علت در وجود و واقعيت خود مستقل و بىنياز از معلول است . حالا بايد ببينيم كه اين عليت متقابل و نيازمندى متقابل كه بين فعل و غايت هست چگونه است ؟ در اين كه فعل علت و شرط وجود غايت است شك و ترديدى نيست ، زيرا مسلماً اگر فعل وجود پيدا نكند غايت وجود پيدا نمىكند ؛ مثلًا اگر انسان غذا نخورد سير نمىشود و اگر سنگى كه از بالا به پايين حركت مىكند مسافت بين راه را طى نكند به مركز نمىرسد . پس عليت و دخالت فعل در وجود غايت به طور واضح محرز است و منكرين غائيت نيز آن را قبول دارند . ولى عليت و دخالت غايت در وجود فاعل ، علت وجود فعل است و به عبارت ديگر توجه فاعل به غايت علت وجود فعل به اين نحو نيست كه وجود خارجى غايت كه مؤخر است از وجود فعل علت وجود فعل است ، زيرا اين محال و ممتنع است بلكه به اين نحو است كه وجود غايت در مرتبهء وجود فاعل ، علت وجود فعل است و به عبارت ديگر توجه فاعل به غايت علت وجود فعل است و اگر اين توجه و ميل به غايت در فاعل نبود هرگز فعل وجود خارجى پيدا نمىكرد ؛ مثلًا انسانى كه غذا مىخورد براى آن كه سير بشود اول به جانب سير شدن متوجه مىشود و به طرف سير شدن حركت مىكند و غذا خوردن از آن جهت وجود پيدا مىكند كه وسيلهء سير شدن و معبر شدن است و به عبارت ديگر مسافتى است كه انسان بايد طى كند تا به سير شدن برسد و هم‌چنين سنگى كه از بالا به طرف مركز زمين مىآيد متمايل و متوجه به مركز زمين است ( خواه آن كه مبدأ ميل در سنگ باشد يا در زمين ) و مسافت بين راه را از آن جهت طى مىكند كه به مركز زمين جذب شود و اگر اين جذب و انجذاب بين سنگ و مركز زمين كه نتيجه‌اش رسيدن سنگ به زمين است نبود و به عبارت ديگر اگر توجه سنگ به مركز زمين نبود مسافت بين راه طى نمىشد . پس همان‌طورى كه صادق است كه اگر طى مسافت بين راه نباشد رسيدن به مركز محقق نمىشود ايضاً صحيح است كه اگر رسيدن به مركز نباشد طى مسافت بين راه وجود نمىيابد ؛ يعنى بين اين دو ، عليت متقابل برقرار است .